تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
پدر تو از شبيخون مىترسد « 1 » . و گويند ربيع بن خثيم فرمان يافت « 2 » دختركى از همسايهء [ ربيع « 3 » ] پدر را گفت كه ما هر شب استونى مىديديم درين سراى همسايهء ما ربيع « 4 » ، كجا شد پدر گفت اين همسايهء ما ربيع بود كه از اوّل شب تا آخر شب ايستاده بود و نماز مىكرد « 5 » دخترك پنداشته بود « 6 » كه آن استونى است به حكم آنك بجز « 7 » شب بر بام نيامدى « 8 » . و گفته‌اند در خواب معنى [ ها ] است كه اندر بيدارى نيست يكى آنك پيغامبر صلوات اللّه و سلامه عليه « 9 » بخواب ببينند و ببيدارى نبينند و ياران و سلف صالح « 10 » [ و خداى تعالى بخواب ببينند و ببيدارى نه « 3 » ] و اين فضلى بزرگست « 11 » . ابو بكر آجرّى حق [ سبحانه « 3 » و ] تعالى را بخواب ديد [ حق تعالى وى را ] گفت حاجت خواه [ ابو بكر ] گفت يا رب [ همه عاصيان « 3 » ] امّت محمّد را بيامرز گفت من اولاترم بدين « 12 » از تو [ تو ] حاجت خويش خواه .
هامش
( 1 ) - مب : دوزخ مرا رها نكند كى بخسبم . دو روايت را بهم آميخته است . ( 2 ) - مب : بمرد . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : آن استون كى در سراى همسايهء ما بود . بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 5 ) - مب : آن ستون همسايهء ما بود آن نيك مرد كى از اول شب تا آخر برخاسته بودى . ( 6 ) - مب : آن دختر پنداشتى . ( 7 ) - مب : ستونى بود از بهر آنك دخترك جز . ( 8 ) - مب : نشدى . ( 9 ) - مب : رسول را صلى اللّه عليه . ( 10 ) - مب : و صحابه و سلف و تابعين را و در بيدارى نه‌بينند . ( 11 ) - مب : مرتبتى عظيم است . ( 12 ) - مب : بدين اولاترم .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 704 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر