كرد گفت از كريم چه آيد « 1 » مگر كرم .
يكى ديگر « 2 » را بخواب ديدند [ از بزرگان « 3 » ] از حال او « 4 » پرسيدند گفت ما را حساب كردند و باريك فروگرفتند « 5 » پس منّت برنهادند و آزاد كردند .
[ حبيب عجمى را بخواب ديدند ، او را گفتند توئى حبيب عجمى گفت هيهات آن عجمت شد و ما در نعمت بمانديم ] .
سفيان ثورى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت بر من رحمت كرد ، گفتند حال عبد اللّه مبارك چيست گفت از جملهء آنانست كه هر روز دو بار به حضرت حق تعالى شود « 3 » ] .
از استاد ابو على شنيدم كه [ گفت ] استاد ابو سهل صعلوكى [ رحمه اللّه ] ابو سهل زجاجى را بخواب ديد گفت « 6 » خداى با تو چه كرد [ و اين ابو سهل بو عيد ابد بگفتى « 3 » ] گفت آنجا كار آسانتر از آنست كه ما پنداشتيم .
حسن بصرى اندر مسجد شد « 7 » تا نماز [ شام « 3 » ] كند [ و ] امام ، حبيب عجمى بود [ وى ] نماز نكرد [ از پس حبيب « 3 » ] ترسيد كه لحن كند اندر الحمد « 8 » [ كه زبان وى گرفته بود « 3 » ] ، آن شب بخواب ديد كه اگر از پس او نماز كردى [ خداى تعالى هر گناه كه در پيش كرده بودى « 3 » ] ترا بيامرزيدى .
هامش
( 1 ) - مب : چه سزد .
( 2 ) - مب : ازيشان را .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : از حالش .
( 5 ) - مب : با ما شمار باريك كردند .
( 6 ) - مب : ديدم گفتم . غلط است و شايد چنين بوده است : استاد بو سهل صعلوكى گفت .
( 7 ) - مب : در مسجدى رفت .
( 8 ) - مب : گفت ترسيدم كى در الحمد لحن كند . اصل : مطابق متن عربى است .