تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
جعفر گويد ابن زيرى از شاگردان « 1 » جنيد بود و پيرى بزرگوار بود فاضل « 2 » ، جون بوقت سماع حاضر بودى « 3 » اگر وى را خوش آمدى ازار فروكردى « 4 » [ و بنشستى « 5 » ] و گفتى صوفى با دل خويش بود « 6 » و اگر وى را خوش نيامدى گفتى سماع خداوندان دل را بود و برفتى « 7 » . رويم را پرسيدند از وجود صوفيان بوقت « 8 » سماع ، گفت [ ايشان ] معنيها بينند كه ديگران [ آن « 5 » ] نبينند ، اشارت مىكند ايشان را كه « 9 » به من شتابيد ، ايشان بدان شادى [ و ] تنعّم مىكنند پس حجاب افتد از شادى با گريستن گردند ، از ايشان كس بود « 10 » كه جامه به درد ، كس بود كه بانگ كند و كس بود كه بگريد ، هر كسى بر قدر حال « 11 » خويش . حصرى روزى سخن مىگفت اندر ميان سخن وى مىرفت « 12 » چه كنم سماعى كه منقطع گردد چون مستمع آن سماع « 13 » منقطع شود ، سماع بايد كه متّصل بود
هامش
( 1 ) - مب : بو جعفر ديرى از اصحاب . اصل : ابن زيد . مطابق متن عربى اصلاح شد . ( 2 ) - مب : فاضل و بزرگوار بود . ( 3 ) - مب : آمدى . ( 4 ) - مب : فروگرفتى . ( 5 ) - مب : ندارد . ( 6 ) - مب : سازد . ( 7 ) - متن عربى : و مر و اخذ نعله . و نعلين خود برگرفتى و برفتى . ( 8 ) - مب : نزديك . ( 9 ) - مب : آن معانى به ايشان اشارت كند كى الى الى . ( 10 ) - مب : آن شادى به اندوه گردد كس بود ازيشان . ( 11 ) - مب : هر يك برحسب طاقت . ( 12 ) - مب : در ميان سخن گفت . ( 13 ) - مب : گوينده .