جعفر گويد ابن زيرى از شاگردان « 1 » جنيد بود و پيرى بزرگوار بود فاضل « 2 » ، جون بوقت سماع حاضر بودى « 3 » اگر وى را خوش آمدى ازار فروكردى « 4 » [ و بنشستى « 5 » ] و گفتى صوفى با دل خويش بود « 6 » و اگر وى را خوش نيامدى گفتى سماع خداوندان دل را بود و برفتى « 7 » .
رويم را پرسيدند از وجود صوفيان بوقت « 8 » سماع ، گفت [ ايشان ] معنيها بينند كه ديگران [ آن « 5 » ] نبينند ، اشارت مىكند ايشان را كه « 9 » به من شتابيد ، ايشان بدان شادى [ و ] تنعّم مىكنند پس حجاب افتد از شادى با گريستن گردند ، از ايشان كس بود « 10 » كه جامه به درد ، كس بود كه بانگ كند و كس بود كه بگريد ، هر كسى بر قدر حال « 11 » خويش .
حصرى روزى سخن مىگفت اندر ميان سخن وى مىرفت « 12 » چه كنم سماعى كه منقطع گردد چون مستمع آن سماع « 13 » منقطع شود ، سماع بايد كه متّصل بود
هامش
( 1 ) - مب : بو جعفر ديرى از اصحاب . اصل : ابن زيد . مطابق متن عربى اصلاح شد .
( 2 ) - مب : فاضل و بزرگوار بود .
( 3 ) - مب : آمدى .
( 4 ) - مب : فروگرفتى .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : سازد .
( 7 ) - متن عربى : و مر و اخذ نعله . و نعلين خود برگرفتى و برفتى .
( 8 ) - مب : نزديك .
( 9 ) - مب : آن معانى به ايشان اشارت كند كى الى الى .
( 10 ) - مب : آن شادى به اندوه گردد كس بود ازيشان .
( 11 ) - مب : هر يك برحسب طاقت .
( 12 ) - مب : در ميان سخن گفت .
( 13 ) - مب : گوينده .