جنيد گويد سماع جوينده را فتنه بود و يابنده « 1 » را راحت [ بود ] .
[ از جنيد حكايت كنند كه گفت سماع را بسه چيز حاجت بود « 2 » ] زمان و مكان و اخوان .
شبلى را پرسيدند از سماع گفت ظاهر وى فتنه بود و باطن وى عبرت بود « 3 » هركه اشارت داند ، سماع عبرت ، او را حلال بود و اگر [ به ] خلاف اين بود خويشتن [ را ] اندر بلا و فتنه افكنده باشد [ و تعرّض بلا كرده ] .
و گفتهاند سماع حلال نيست « 4 » مگر كسى را كه نفس وى مرده بود « 5 » و دلش زنده [ بود ] ، نفس خويش را به شمشير مجاهده كشته باشد « 6 » و دلش بنور موافقت زنده بود .
[ نهرجورى را پرسيدند از سماع . گفت حالى بود كه از سر سوزى پديدار آيد ، مرد را باز سر اسرار برد « 2 » ] .
و گويند سماع ، غذاى ارواح اهل معرفت است « 7 » .
[ از استاد ابو على شنيدم كه گفت سماع طبع بود مگر كه از شرع بود « 8 » و فتنه مگر كه از عبرت بود .
هامش
( 1 ) - مب : ياونده : متن عربى : السماع فتنة لمن طلبه ترويح لمن صادفه . سماع فتنه است آن را كه بطلب آن برخيزد و راحت روح است آن را كه بىتكلف يابد . مب ، اصل :
خالى از مسامحه نيست .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : ظاهرش فتنه است و باطنش عبرت .
( 4 ) - مب : نشايد .
( 5 ) - مب : باشد .
( 6 ) - مب : بود .
( 7 ) - مب : بود .
( 8 ) - متن عربى ، شرح زكريا ؛ چاپ مصر ، اضافه دارد : و خرق إلا عن حق . و بىخردى بود مگر كه از حق بود .