تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
آن بود كه شتر فروخسبد و برنخيزد و بدين آن خواهند كه محبّ بدل از ذكر محبوب غائب نبود « 1 » . و گفته‌اند حبّ گوشوار « 2 » بود دليل برين قول شاعر ، [ شعر « 3 » ] :
تبيت الحيّة النّضناض منه * مكان الحبّ يستمع السّرارا
و گوشوار را حبّ خوانند يكى از آنكه بر گوش ملازم بود و ديگر آنك اجزاء او متحرّك بود « 4 » و [ اين ] هر دو معنى درست آيد در حبّ . و گفته‌اند اين از حبّ گرفته [ اند و حبّ ] جمع حبّه بود و حبّه القلب آن بود كه قوام دل به دو « 5 » بود حبّ را حبّ نام كردند بنام محلّ او . و گويند كه حب گرفته‌اند از حبّه بكسر الحاء و آن تخمى بود كه در صحرا رويد « 6 » [ حبّ را بدين سبب حبّ خوانند كه او تخم حياتست و همچنانك اين حبّ تخم نباتست . و گويند حب آن چوبهاى چهارگانه بود كه بهم درگذارند تا سبو بر آنجا نهند . محبّت را بدان سبب حب نام كردند كه عزّ و ذلّ از محبوب تحمّل كند . و گويند كه حب اشتقاق از آن حب است خنب « 3 » ] كه آب درو كنند كه
هامش
( 1 ) - مب : و گفته‌اند اشتقاق ابن از لزوم و ثبات و ايستادن اشتر را كى فروخوابانند كى برنخيزد گويند احب البعير چنان بود كى محب بدل از ذكر محبوب فراتر نشود . ( 2 ) - اصل : گوشوارى . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : دو معنى را يكى آنك ملازم گوش بود و ديگر آن كى بىآرام بود پيوسته . ( 5 ) - مب : بدان . ( 6 ) - مب : و نيز گفته‌اند تخم را حب خوانند .