برحمتى خاص گيرد « 1 » [ آن را ] محبّت [ خوانند « 2 » ] و قوم « 3 » گويند محبّت حق [ سبحانه و تعالى « 2 » ] بنده را ، مدح بود [ او را « 2 » ] و ثنا كردن بر وى به نيكوئى [ پس ] معنى محبّت او برين قول با كلام شود و كلام او قديم بود « 4 » .
و گروهى گفتهاند محبّت او « 5 » بنده را از صفات فعل [ او « 2 » ] بود [ و آن ] احسانى بود مخصوص ، بنده را ازو « 6 » و حالتى مخصوص [ بود ] كه او را « 7 » بدان رساند چنانك گروهى « 8 » گفتهاند رحمت خداى به بنده نعمت وى بود بازو « 9 » .
گروهى « 10 » از سلف گفتهاند محبّت او ، بنده را از صفات خبريست « 11 » ، [ اين لفظ ] اطلاق كنند و اندر تفسير « 12 » توقّف كنند . امّا هر چه [ جز ] ازين است از آنچه « 13 » معقول [ است ] از صفات محبّت « 14 » چون ميل به چيزى و شاد بودن
هامش
( 1 ) - مب : تعلق گيرد .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : گروهى .
( 4 ) - مب : با سخن وى گردد و سخن وى قديم است .
( 5 ) - مب : خداى .
( 6 ) - مب : كى بنده را ارزانى دارد .
( 7 ) - مب : بنده را .
( 8 ) - مب : بعضى .
( 9 ) - اصل : رحمت او با بنده نعمت او بازو .
( 10 ) - مب : و قومى .
( 11 ) - مب : محبت وى از صفات او بود . اصل : مطابق متن عربى است .
( 12 ) - مب : و در تفسيرش .
( 13 ) - مب : از آن كى .
( 14 ) - مب : محبت او خلق را . ظ : محبت خلق .