[ ابو على رودبارى گويد محبّت موافقت بود . « 1 » ]
ابو عبد اللّه قرشى گويد محبّت آن بود كه خويشتن را جمله [ به ] محبوب [ خويش « 1 » ] بخشى وى را هيچچيز باز نماند از تو « 2 » .
شبلى گويد محبّت [ را ] نام از آن محبّت « 3 » كردند كه هرچه در دل بود جز محبوب همه محو كند « 4 » .
ابن عطا گويد محبّت اقامت عتاب بود بر دوام « 5 » .
و از استاد ابو على شنيدم كه گفت محبّت لذّتى است و حقيقت آن حيرت است و سرگشتگى « 6 » .
و هم از وى شنيدم كه گفت عشق آن بود كه در محبّت از حدّ درگذرد و
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : وى را از تو هيچچيز نماند . متن عربى : و لا يبقى لك منك شىء . و براى تو از وجود تو چيزى نماند . ظ : ترا . در هر دو ترجمه .
( 3 ) - مب : از آن محبت نام .
( 4 ) - مب : جز از محبوب بود از دل محو كند .
( 5 ) - مب : دوام عتاب كردن بود .
( 6 ) - مب : استاد بو على دقاق گويد محبت لذت و مواضع حقيقت دهشت است .