يكيست « 1 » و اگر چنانست كه درين وقت غلبه بر وى علم بود « 2 » ، دعا اولاتر از آنك « 3 » [ دعا « 4 » ] عبادتست و اگر غلبه درين وقت معرفت را بود خاموشى اولاتر [ و صحيح بود ] اگر گويند هرچه مسلمانان را در آن نصيبى بود يا حقّ سبحانه و تعالى را « 5 » اندر آن حقّى بود دعا اولاتر . و هرچه حظّ نفس تو بود خاموشى اولاتر .
و در خبر مىآيد كه بندهء دعا كند خداى تعالى « 6 » او را دوست [ تر ] دارد گويد اى جبرئيل « 7 » اندر حاجت اين بنده تأخير كن كه من دوست دارم كه آواز وى شنوم [ و بندهء بود كه دعا كند و خداوند سبحانه او را دشمن دارد گويد جبرئيل حاجت او روا كن كه من كراهيت مىدارم كه آواز وى مىشنوم « 4 » ] .
و حكايت كنند كه يحيى بن سعيد القطّان حقّ را سبحانه و تعالى بخواب ديد گفت يا رب بسا كه « 8 » ترا بخوانم و اجابتم نكنى گفت يا يحيى زيرا كه دوست دارم كه آواز تو شنوم .
و پيغامبر [ صلى اللّه عليه و سلّم « 4 » ] گفت كه بدان خداى كه جان من به حكم اوست كه بنده خداى را بخواند و خداى بر وى بخشم باشد ، ازو « 9 » اعراض كند پس ديگربار بخواند اعراض كند سديگربار « 10 » بخواند [ خداى تعالى ] فريشتگان را گويد
هامش
( 1 ) - مب : يكى باشد .
( 2 ) - مب : و درين وقت اگر غلبه علم را بود .
( 3 ) - مب : زيرا كى .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : و يا خداى را تبارك و تعالى .
( 6 ) - مب : عز و جلّ .
( 7 ) - مب : يا جبريل .
( 8 ) - مب : چندانك .
( 9 ) - مب : كى بندهء بود كى خداى با وى بخشم باشد چون خداى را بخواند از وى .
( 10 ) - مب : سيومبار .