تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
من مشغول گردد از سؤال ، او را آن دهم كه فاضل‌تر بود از آنك خواهندگان را دهم « 1 » . و گروهى گفته‌اند بنده بايد كه به زبان صاحب سؤال بود و بدل صاحب رضا [ بود « 2 » ] تا هر دو بجاى آورده باشى و آن اولاتر كه گويند كه « 3 » وقتها مختلف است وقت بود كه دعا فاضل‌تر از خاموشى [ بود ] [ و آن نيز هم ادبست « 2 » ] و در بعضى احوال « 4 » خاموشى [ فاضل‌تر از دعا « 2 » ] و آن [ نيز ] هم ادبست و آن بوقت بتوان دانست زيرا كه علم وقت اندر آن‌وقت بود « 5 » چون اندر دل اشارتى يابد بدعا ، دعا « 6 » اولاتر و چون اشارت به خاموشى [ كنند خاموشى ] تمام‌تر « 7 » [ و اگر گويند بنده بايد كه غافل نبود از مشاهدت خداوند خويش ، اندر حال دعا ، صحيح بود پس واجب بود كه حال خويش را مراعات كند اگر از دعا زيادت بسطى يابد اندر وقت خويش دعا اولاتر « 2 » ] و اگر در وقت دعا زجرى « 8 » با دل وى گردد و قبضى همىبيند ترك دعا اولاتر اندر وقت « 9 » و اگر چنان بود كه اندرين وقت دل خويش نه زيادت يابد و قبض و نه بسط و نه حاصل آمدن زجر « 10 » ، دعا كردن و ناكردن آنجا هر دو
هامش
( 1 ) - مب : وى را نيكوتر از آن كى سايلان را دهم او را بدهم . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : گويى . ( 4 ) - مب : و وقت بود كى . ( 5 ) - مب : در وقت حاصل آيد . ( 6 ) - مب : آيد بدل اشارت يابد بدعا كردن دعا كردن . ( 7 ) - مب : اولاتر . ( 8 ) - مب : چيزى . ( 9 ) - مب : درين وقت اولاتر . ( 10 ) - مب : و اگر چنان بود كى اندر دل خويش نه قبض بيند نه بسط و نه حاصل آمدن وجدى . اصل : بمتن عربى نزديك‌تر است .