من مشغول گردد از سؤال ، او را آن دهم كه فاضلتر بود از آنك خواهندگان را دهم « 1 » .
و گروهى گفتهاند بنده بايد كه به زبان صاحب سؤال بود و بدل صاحب رضا [ بود « 2 » ] تا هر دو بجاى آورده باشى و آن اولاتر كه گويند كه « 3 » وقتها مختلف است وقت بود كه دعا فاضلتر از خاموشى [ بود ] [ و آن نيز هم ادبست « 2 » ] و در بعضى احوال « 4 » خاموشى [ فاضلتر از دعا « 2 » ] و آن [ نيز ] هم ادبست و آن بوقت بتوان دانست زيرا كه علم وقت اندر آنوقت بود « 5 » چون اندر دل اشارتى يابد بدعا ، دعا « 6 » اولاتر و چون اشارت به خاموشى [ كنند خاموشى ] تمامتر « 7 » [ و اگر گويند بنده بايد كه غافل نبود از مشاهدت خداوند خويش ، اندر حال دعا ، صحيح بود پس واجب بود كه حال خويش را مراعات كند اگر از دعا زيادت بسطى يابد اندر وقت خويش دعا اولاتر « 2 » ] و اگر در وقت دعا زجرى « 8 » با دل وى گردد و قبضى همىبيند ترك دعا اولاتر اندر وقت « 9 » و اگر چنان بود كه اندرين وقت دل خويش نه زيادت يابد و قبض و نه بسط و نه حاصل آمدن زجر « 10 » ، دعا كردن و ناكردن آنجا هر دو
هامش
( 1 ) - مب : وى را نيكوتر از آن كى سايلان را دهم او را بدهم .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : گويى .
( 4 ) - مب : و وقت بود كى .
( 5 ) - مب : در وقت حاصل آيد .
( 6 ) - مب : آيد بدل اشارت يابد بدعا كردن دعا كردن .
( 7 ) - مب : اولاتر .
( 8 ) - مب : چيزى .
( 9 ) - مب : درين وقت اولاتر .
( 10 ) - مب : و اگر چنان بود كى اندر دل خويش نه قبض بيند نه بسط و نه حاصل آمدن وجدى . اصل : بمتن عربى نزديكتر است .