سهل عبد اللّه گويد خداى « 1 » تعالى خلق را بيافريد گفت با من راز گوئيد و و اگر راز نگوئيد به من نگريد و اگر اين نكنيد [ از من بشنويد و اگر اين نكنيد بر درگاه من باشيد و اگر اين همه نكنيد « 2 » ] حاجت خواهيد از من « 3 » .
[ از استاد ابو على دقّاق رحمه اللّه شنيدم كه « 2 » ] سهل عبد اللّه گفت نزديكترين دعاها به اجابت دعاء حال بود [ و دعاء حال آن بود « 2 » ] كه خداوند وى مضطرّ بود كه وى را از آن چاره نباشد « 4 » .
ابو عبد اللّه المكانسى « 5 » گويد نزديك جنيد بودم ، زنى اندر آمد ، گفت دعا كن كه پسرى از [ آن « 2 » ] من گم شده است گفت [ برو « 2 » ] صبر كن زن بشد « 6 » و بازآمد و دعا خواست گفت صبر كن گفت صبرم « 7 » برسيد و طاقتم « 8 » نماند [ دعا كن مرا « 2 » ] جنيد گفت [ اگر « 2 » ] چنين است كه تو مىگوئى « 9 » برو [ باز خانه شو « 2 » ] كه پسر تو « 10 » بازآمد ، زن بشد ، پسرش « 11 » باز آمده بود [ بشكر نزديك جنيد آمد « 2 » ] جنيد را گفتند بچه بدانستى آن بازآمدن گفت خداى عزّ و جلّ « 12 » مىگويد :
امّن يجيب المضطرّ اذا دعاه .
هامش
( 1 ) - مب : حق .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : حاجات خويش به من برداريد .
( 4 ) - مب : نبود .
( 5 ) - مب : بو عبد اللّه مكاشفى . اصل : مطابق متن عربى است .
( 6 ) - مب : برفت .
( 7 ) - مب : صبر .
( 8 ) - مب : طاقت .
( 9 ) - مب : گفت آرى گفت .
( 10 ) - مب : پسرت .
( 11 ) - مب : پسر .
( 12 ) - مب : پرسيدند كى بچه بدانستى كه پسر باز آمده است گفت بدان كى خداوند سبحانه و تعالى .