تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
و هم از شيخ ابو عبد الرحمن « 1 » شنيدم كه هرگز استاد بو سهل « 2 » هيچ‌چيز به كس ندادى بدست خويش ، بر زمين افكندى تا آن كس آن را از زمين برداشتى گفت « 3 » دنيا از آن حقيرتر است كه [ بسوى آن « 4 » ] دست خويش زبر « 5 » دست كسى بينم . پيغامبر گفت عليه الصّلاة و السّلام اليد العليا خير من اليد السّفلى . گويند ابو مرثد يكى بود [ ه است « 4 » ] از كريمان عصر ، شاعرى او را مدحى آورد گفت هيچ‌چيز ندارم كه ترا « 6 » دهم ، مرا بقاضى [ بر و بر من ] دعوى كن ، بده هزار درم تا من اقرار دهم [ ترا بدان « 4 » ] پس مرا بازدارد در زندان كه اهل من مرا اندر زندان بنگذارند « 7 » شاعر چنان كرد كه وى فرمود شبانگاه ده هزار درم بشاعر « 8 » دادند و وى را از زندان بيرون آوردند . مردى از حسن بن على رضى اللّه عنهما « 9 » چيزى خواست ، پنجاه هزار درم بوى داد و پانصد دينار گفت حمّالى بيار تا اين بردارد ، حمّال بيامد و وى طيلسان بحمّال داد و گفت مزد مرا بايد داد « 10 » . [ زنى از ليث بن سعد سكرّهء انگبين خواست ، خيكى انگبين فرمود ، گفت
هامش
( 1 ) - مب : عبد الرحمن . اصل : ابو عبد . ( 2 ) - مب : ابو على . سهو است . ( 3 ) - مب : هيچ بدست خود فرا كس ندادى بر زمين نهادى تا آن كس برگرفتى و گفتى . ( 4 ) - مب : ندارد . ( 5 ) - مب : بالاى . ( 6 ) - مب : به تو . ( 7 ) - مب : پس مرا در زندان كن تا اهل بيت من مرا بيرون آرند . ( 8 ) - مب : بوى . ( 9 ) - مب : عنه . ( 10 ) - مب : گفت مزد حمال از جهت من بايد چون وى را بياورد حسن طيلسان بازكرد و بحمال داد . اصل : مطابق متن عربى است .