تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
[ وقت « 1 » ] نماز پيشين بود هيچ‌چيز نمانده بود ، برخاست و جامه بيفشاند . [ و گويند ] سرىّ سقطى روز عيد بيرون شد ، مردى بزرگ « 2 » پيش او آمد [ سرى « 1 » ] سلام كرد او را « 3 » ، سلامى ناقص . [ او را ] گفتند اين مردى بزرگست گفت دانم و ليكن روايت كنند از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه گفت « 4 » چون دو مسلمان بهم رسند « 5 » صد رحمت بر ايشان « 6 » قسمت كنند ، نود و نه « 7 » آن را بود كه خوش‌منش‌تر بود خواستم كه نصيب او بيشتر باشد . روزى [ امير المؤمنين ] على مرتضى كرّم اللّه وجهه بگريست « 8 » گفتند چراست اين گريستن « 9 » گفت هفت روز است تا هيچ مهمان به خانهء من نيامده است [ ترسم كه خداى عزّ و جلّ مرا خوار بكردست « 1 » ] از انس مالك رضى اللّه عنه روايت كنند كه گفت زكات سراى آنست كه درو مهمان‌خانه سازى . و اندر معنى اين آيت هل أتاك حديث ضيف ابراهيم المكرمين گفته‌اند ابراهيم عليه السّلام خدمت بتن خويش كردى . ديگر گفته‌اند « 10 » مهمان كريمان كريم بود .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : بيرون آمد كسى از بزرگان . ( 3 ) - مب : بر وى سلام كرد . ( 4 ) - مب : دانستم و ليكن خبرى است مسند كى چون . ( 5 ) - مب : فرا يكديگر . ( 6 ) - مب : ميان ايشان . ( 7 ) - مب : نود آن را . مطابق متن عربى است . ( 8 ) - مب : على بن ابى طالب رضى اللّه عنه مىگريست . ( 9 ) - مب : او را گفتند اين گريستن چراست . ( 10 ) - مب : و ديگر معنى آنست كى .