سگ همه بخورد « 1 » و عبد اللّه مىنگريست گفت يا غلام « 2 » قوت تو هر روز چند است گفت اين قدر كه « 3 » تو ديدى گفت چرا ايثار كردى برين سگ گفت اينجا سگ نباشد اين از جاى « 4 » دور آمده است گرسنه بود . كراهيت داشتم كه او را نان ندهم « 5 » [ عبد اللّه ] گفت [ پس « 6 » ] تو چه خواهى خوردن « 7 » گفت من امروز بسر برم « 8 » ، عبد اللّه [ بن جعفر « 6 » ] گفت [ مرا بر سخاوت ملامت همىكنند و ] اين غلام سخىتر از منست آن غلام را بخريد و هرچه اندر آن حائط « 9 » بود و غلام را آزاد كرد و [ آن ] حائط به دو بخشيد .
گويند مردى را دوستى بود به نزديك او آمد « 10 » در بكوفت مرد بيرون شد « 11 » گفت چرا آمدى گفت چهارصد درم ، مرا وام برآمدست « 12 » ، مرد اندر سراى شد « 13 »
هامش
( 1 ) - مب : در راه فرود آمد در خرماىستانى غلامى سياه آنجا بود و كار همىكرد و قوت آن غلام بياوردند سه قرص از حايط سگى درآمد پيش غلام شد غلام قرصى برداشت و بوى انداخت ديگر بينداخت تا هر سه بينداخت .
( 2 ) - مب : پس غلام را گفت .
( 3 ) - مب : سه قرص كى .
( 4 ) - مب : اين سگ درين زمين نباشد از مسافتى .
( 5 ) - مب : او را رد كردن .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - مب : كرد .
( 8 ) - مب : فرا سر آرم .
( 9 ) - مب : آن حايط بخريد و آن غلام و هرچ در آن جاى بود از آلات .
( 10 ) - مب : روزى پيش وى آمد و .
( 11 ) - مب : آمد و .
( 12 ) - مب : وام دارم .
( 13 ) - مب : در خانه رفت .