ابراهيم بن جنيد گويد چهار چيز است كه كريم را از آن ننگ نبايد داشت اگرچه اميرى بود ، پدر را برپاىخاستن و مهمان را خدمت كردن و عالمى را كه از وى علم آموخته باشى « 1 » خدمت كردن و آنچه نداند پرسيدن .
ابن عبّاس گويد اندر قول خداى عزّ و جلّ ليس عليكم جناح ان تأكلوا جميعا او اشتاتا گفت كراهيت داشتند [ تنها « 2 » ] طعام خوردن [ چون ] اين آية فرود آمد با كى نيست شما را با كسى خورى يا تنها « 3 » [ رخصت دادند ايشان را اندرين « 2 » ] .
[ عبد اللّه بن عامر مردى را مهمان كرد ، ميزبانى نيكو بكرد چون بازگشت غلامان وى اندر بار بستن يارى ندادند ، مرد گفت سبب اين چيست گفت ايشان يارى نكنند آن را كه از نزديك ما بازگردد .
و اندرين معنى بيت متنبّى است .
شعر :
اذا ترحّلت عن قوم و قد قدروا * ان لا تفارقهم فالرّاحلون هم
عبد اللّه مبارك گويد سخاوت كردن از آنچه در دست مردمانست فاضلتر از بذل كردن آنچ « 4 » در دست تو است .
كسى گويد اندر نزديك بشر بن الحارث « 5 » شدم ، روزى سرمائى بود سخت « 6 »
هامش
( 1 ) - مب : علمآموزى .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : اگر با كسى خوريد و اگر پراكنده .
( 4 ) - مب : فاضلتر از آنست كى .
( 5 ) - مب : بشر حافى .
( 6 ) - مب : در روزى كى سرماى سخت بود .