اين زن را پديدار آمدند تا وى را بزنى كنند « 1 » .
و گفتهاند جود اجابت كردنست اوّل خاطر را « 2 »
از يكى شنيدم از شاگردان ابو الحسن بوشنجه « 3 » كه [ گفت « 4 » ] ابو الحسن بوشنجه اندر طهارت « 5 » جاى بود شاگردى « 6 » [ را ] آواز داد « 7 » و گفت پيراهن از من بركش و بفلان « 8 » كس ده كه مرا افتاد كه با آنكس اين خلق « 9 » كنم .
قيس بن سعد بن عباده « 10 » را گفتند هيچكس را ديدى از خويشتن سخىتر گفت ديدم ، اندر باديه نزديك « 11 » پيرزنى فروآمدم شوهر زن « 12 » حاضر آمد ، زن [ او را ] گفت مهمانان « 13 » آمده است مرد اشترى آورد و بكشت و ما را گفت شما دانيد ، ديگر روز « 14 » اشترى ديگر آورد و بكشت و گفت شما دانيد با اين « 15 » ، ما گفتيم از
هامش
( 1 ) - مب : شبانگاه را چندين كس رغبت در آن زن كرد تا وى را بخواهد .
( 2 ) - مب : اجابت كردن خاطر اولست .
( 3 ) - مب : بوشنجى .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - اصل : مستحم .
( 6 ) - مب : وى .
( 7 ) - مب : بخواند .
( 8 ) - مب : و فرا فلان .
( 9 ) - مب : گفتند يا شيخ چرا صبر نكردى تا از طهارت جاى بيرون آمدى گفت بر نفس خويش ايمن نبودم ترسيدم كى مرا از آن حال بگرداند كى با كسى خلقى كنم . مطابق متن عربى است .
( 10 ) - اصل ، مب : معاويه . نسخهء بغداد ندارد . مطابق شرح زكريا و چاپ مصر اصلاح شد .
( 11 ) - مب : وقتى در باديه پيش .
( 12 ) - مب : شوهرش .
( 13 ) - مب : مهمان .
( 14 ) - مب : گفتند اين به كار بريد چنان كى خواهيد به حكم شما است چون ديگر روز بود .
( 15 ) - مب : و بكشت و همچنان كرد .