سيب « 1 » مىخوردم و سيب همچنان اندر جيب مىبود « 2 » تا بدر موصل [ رسيدم « 3 » ] با خويشتن گفتم اين سيب « 1 » توكّل من تباه كند [ كه ] اين مرا [ چون معلوميست ، هر دو [ سيب ] [ بهيكبار « 3 » ] از جيب برآوردم « 4 » درويشى را ديدم اندر گليمى پيچيده ، گفت مرا سيبى آرزو مىكند من [ آن ] هر دو [ سيب « 3 » ] بوى دادم چون برفتم دانستم كه آن پير آن سيب او را « 5 » فرستاده بود و [ گروهى در آن راه با من بودند « 6 » ] باز گرديدم ، پيش درويش شدم ، او را « 7 » نيافتم .
ابو عمرو علوان گويد جوانى بود صحبت كردى با جنيد « 8 » و از خاطر مردمان سخن گفتى [ جنيد را بگفتند ] جنيد [ او را « 3 » ] گفت اين چيست كه از تو [ باز ] مىگويند [ جنيد را « 3 » ] گفت هرچه خواهى « 9 » اعتقاد كن ، جنيد اعتقاد كرد « 10 » جوان گفت فلان چيزست « 11 » گفت نيست « 12 » گفت ديگر بار چيزى انديش « 13 » گفت
هامش
( 1 ) - مب : سيبها .
( 2 ) - مب : بر جاى بود .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : برداشتم .
( 5 ) - مب : سيبها از بهر وى .
( 6 ) - اصل : و من در رفق آن درويش بودم در راه . متن عربى : و كنت فى رفقة فى الطريق .
همچنين است متن عربى در نسخهء چاپ مصر و شرح زكريا ولى در نسخهء بغداد ممكن است « رفقه » باشد زيرا اين نسخه گاهى نقطهها را نمىگذارد و بر فرض صحت نسخه ، ( اصل ) درست خواهد بود .
( 7 ) - مب : من بازگشتم تا او را دريابم باز .
( 8 ) - مب : جوانى بود در صحبت جنيد .
( 9 ) - مب : چيزى .
( 10 ) - مب : جنيد گفت كردم . بمتن عربى نزديكتر است .
( 11 ) - مب : چنين انديشه كردى .
( 12 ) - مب : نه .
( 13 ) - مب : يكبار ديگر انديشه كن .