چون من آن [ حال ] ديدم كه استاد ابو على مرا فرموده بود و وصف كرد ، بر آن جمله كه گفت و بر زبان شيخ ابو عبد الرّحمن آن سخن رفت ، متحيّر شدم گفتم چون كنم ميان ايشان ، آخر انديشيدم « 1 » ، گفتم اين را هيچ روى نيست مگر صدق [ و راستى وى را ] گفتم استاد ابو على مرا صفت اين مجلّد كرده است و گفته [ اين كتاب ] به نزديك من آر بىآنك [ از شيخ « 2 » ] دستورى خواهى و من از تو مىترسم و مخالفت او نمىتوانم « 3 » كرد چه فرمايى دستهء اجزا « 4 » بيرون آورد از سخنان حسين منصور در ميان آن تصنيفى بود او را « 5 » نام آن كتاب ، الصّيهور فى نقض الدّهور [ و مرا ] گفت اين [ بردار « 2 » و ] به نزديك او بر ، [ گفت او را « 2 » ] بگوى ، من اين مجلّد مىنگرم تا بيتى چند با تصنيفهاى خويش برم « 6 » [ برخاستم ] بيرون آمدم .
حسن حدّاد [ حكايت كند « 2 » ] گويد به نزديك ابو القاسم منادىگر بودم « 7 » ، جماعتى [ از « 2 » ] درويشان نزديك او « 8 » بودند ، مرا گفت بيرون شو و [ ايشان را « 2 » ] چيزى بيار تا بخورند « 9 » ، من شاد شدم [ كه مرا دستورى بود كه بسوى درويشان چيزى آرم « 2 » ] پس از آنك درويشى من دانست « 10 » ، [ گفت « 2 » ] زنبيلى برداشتم « 11 »
هامش
( 1 ) - مب : انديشه كردم .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : نمىيارم .
( 4 ) - مب : ازين مشرسى .
( 5 ) - مب : آورد و كتابى در وى . اصل : مطابق متن عربى است .
( 6 ) - مب : و ازينجا ابيات چند با تصنيفات خويش نقل مىكنم .
( 7 ) - مب : شدم .
( 8 ) - مب : پيش وى .
( 9 ) - مب : تا درويشان به كار برند .
( 10 ) - مب : بعد از آن كى حال من معلوم وى بود در درويشى .
( 11 ) - مب : برگرفتم .