نگريستم « 1 » عثمان رضى اللّه عنه گفت از شما كس بود كه درآيد و آثار زنا بر وى پيدا باشد « 2 » من گفتم وحى به تو آمد از پس پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 3 » گفت نه و ليكن بدانند ببرهان و فراست [ راست « 4 » ] .
ابو سعيد خرّاز گويد اندر مسجد حرام شدم ، درويشى را ديدم [ دو خرقه داشت و « 4 » ] چيزى مىخواست [ من ] با خويشتن گفتم اين چنين بعضى خويشتن گران كردهاند بر مردمان « 5 » آن درويش اندر من نگريست و گفت . و اعلموا انّ اللّه يعلم ما فى انفسكم فاحذروه [ بو سعيد ] گفت من استغفار كردم [ اندر وقت « 4 » ] آواز داد و مرا گفت و هو الّذى يقبل التّوبة عن عباده .
از ابراهيم خوّاص حكايت كنند كه گفت « 6 » ببغداد بودم ، اندر جامع و جماعتى درويشان آنجا بودند . جوانى درآمد [ ظريف و « 4 » ] خوشبوى [ نيكوروى من درويشان را گفتم كه « 4 » ] اندر دل من افتاد كه اين [ جوان « 4 » ] جهودست همه درويشان كراهيت داشتند از من آن سخن « 7 » من بيرون شدم « 8 » و او نيز بيرون آمد پس پيش درويشان رفت « 9 » و گفت چه گفت از من آن پير « 10 » گفت از من حشمت كردند و
هامش
( 1 ) - مب : تأمل كردم .
( 2 ) - مب : كسى در پيش من آمد و اثر زنا در چشم وى بود . اصل : بمتن عربى نزديكتر است .
( 3 ) - مب : پس از آن رسول عليه السلام .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : كسان خويشتن را عيال مردمان كنند .
( 6 ) - ابراهيم خواص گويد .
( 7 ) - مب : سخن من انكار كردند . اصل : مطابق متن عربى است .
( 8 ) - مب : آمدم .
( 9 ) - اصل : و آن جوان باز نزديك ايشان آمد . مب : درستتر و تمامتر است .
( 10 ) - مب : شيخ چه گفت در حق من .