با وى بنگفتند « 1 » ، الحاح كرد [ بر ايشان « 2 » ] گفتند مىگويد كه « 3 » [ اين جوان « 2 » ] جهودست ، آن جوان « 4 » بيامد و بوسه بر سر من داد و مسلمان شد ، او را « 5 » گفتند آن چه سبب بود گفت ما اندر كتابهاء خويش يافته « 6 » بوديم كه فراست صدّيقان خطا نيفتد گفتم بيازمايم مسلمانان را چون بنگرستم گفتم اگر در ميان مسلمانان صدّيق است « 7 » واجب كند كه اندرين طايفه بود ، خويشتن را به گونه « 8 » [ ديگر « 2 » ] بياراستم تا بر شما بپوشد « 9 » چون اين پير را چشم بر من افتاد اندر من بديد « 10 » ، دانستم كه [ وى « 2 » ] صدّيق است و آن جوان از بزرگان صوفيان « 11 » گشت .
محمّد داود گويد اندر نزديك جريرى بودم ، گفت اندر ميان شما هيچكس هست كه چون حقّ سبحانه و تعالى خواهد كه حادثهء پيدا آرد ، اندر مملكت خويش او را آگاه كند « 12 » ، پيش از آنك پيدا آرد گفتيم نه گفت [ پس ] بگرييد بر دلهايى كه « 13 » از خداى تعالى هيچ [ نصيب « 2 » ] نيافته باشد « 14 » .
هامش
( 1 ) - مب : ايشان نمىگفتند . متن عربى : فاحتشموه . آزرم داشتند از وى .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : چنين گفت .
( 4 ) - مب : در حال جوان .
( 5 ) - مب : جوان را .
( 6 ) - مب : ما در كتب خويش خوانده .
( 7 ) - مب : صديقى هست .
( 8 ) - مب : بلونى .
( 9 ) - مب : تا بر شما پوشيده شود يا نه . متن عربى : فقلت ان كان فيهم صديق ففى هذه الطائفة لانهم يقولون من حديثه سبحانه فلبست عليكم . گفتم اگر در ميان مسلمانان صديقى باشد درين گروه صوفيان بود پس كار بر شما بپوشيدم و خود را به لباسى ديگر بياراستم .
( 10 ) - مب : اكنون چون اين پير بصدق از من خبر داد .
( 11 ) - مب : و آن جوان در ميان صديقان بزرگى . اصل : مطابق متن عربى است .
( 12 ) - مب : خبر بود .
( 13 ) - مب : بر دلهاى خويش .
( 14 ) - مب : است .