تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
گفت اگر او را خداوندى است كى ديهى دارد اين غلام بدان خداوند خويش چنان مىنازد و درويش است ، خداوند من توانگر است انده روزى بردن هيچ معنى ندارد . حاتم اصمّ گويد شقيق توانگر بود و جوانمرد و با جوانان رفتى و علىّ بن عيسى بن ماهان امير بلخ بود و سگ شكارى دوست داشتى سگى گم شد او را گفتند كه نزديك مردى است و آن مرد همسايهء شقيق بود ، او را بياوردند و بزدند ، مرد بسراى شقيق شد و پناه بوى برد شقيق به نزديك امير شد ، گفت دست از اين بداريد كى سگ من دارم و تا سه روز ديگر سگ بازآورم مرد را رها كردند ، شقيق باز - گشت اندوهگن از آنچه گفته بود ، چون سه روز بگذشت مردى از بلخ غائب بود باز آمد سگى يافته بود قلاده بر گردن وى ، گفت به هديه نزد شقيق برم كه او مردى جوانمرد است ، سگ نزديك شقيق آورد و نگريست سگ امير بود ، شاد شد و سگ به نزديك امير برد و از آن ضمان بيرون آمد و بيدارى وى را به ديدار آمد و توبه كرد و راه زهد گرفت . حاتم اصمّ گويد با شقيق بوديم اندر مصاف به جنگ تركان و روزى صعب بود و هيچ‌چيز نتوانست ديدن مگر سر كسى مىافتاد و نيزه‌ها و شمشيرها مىشكست و پاره‌پاره همىشد شقيق مرا گفت خويشتن را همى چون بينى يا حاتم امروز مگر پندارى كه دوش [ است ] « 1 » كه با زن خفته بودى ، گفتم نه گفت به خداى كى من تن خويشتن را همچنان مىپندارم كه دوش تو بودى با زن اندر بستر و اندر پيش هر دو صف به خفت و سپر بالين كرد و اندر خواب شد چنانك آواز خواب او بشنيدم شقيق گفت خواهى كى مرد بشناسى اندر نگر تا به وعدهء خداى ايمن‌تر بود يا به وعدهء مردمان . و هم او گويد كه پرهيز مرد بسه چيز بتوان دانست بگرفتن و منع كردن
هامش
( 1 ) - متن عربى چنين است : مثل ما كنت فى الليلة التى زفت اليك امراتك . يعنى مانند آن شب است كه با زن عروسى كردى .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 37 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر