تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
او را غمز كردند بمتوكّل امير المؤمنين او را از مصر بياورد و چون اندر نزديك وى شد پندش داد متوكّل بگريست و او را عزيز و مكرّم بازگردانيد . و متوكّل چنان بود كى اهل ورع را پيش او ياد كردندى بگريستى و گفتى چون اهل ورع [ را ] ياد كنيد بشتابيد به ياد كرد ذا النّون . و [ ذا النّون ] مردى نحيف بود سرخ روى و سپيد ريش نبود . سعيد بن عثمان گويد از ذا النون شنيدم گفت علامت دوستى خداى عزّ و جلّ متابعت كردن دوست خداى است محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم اندر خويها و فعلهاى او و بجاى آوردن امر و سنّت او . ذا النّون را پرسيدند كه سفله كيست گفت آنك به خداى راه ندارد و نياموزد . يوسف بن الحسين گويد كى اندر مجلس ذا النون حاضر بودم و سالم مغربى بيامد و گفت يا ابا الفيض سبب توبه تو چبود گفت عجائبى بود و طاقت ندارى . گفت به حق معبودت بر تو كه مرا بگوئى ، ذا النّون گفت خواستم كه از مصر بيرون شوم بديهى از ديههاى مصر شوم اندر دشت بخفتم چشم باز كردم خولى « 1 » ديدم نابينا از آشيانه بيفتاد زمين بشكافت و دو سكره از آن زمين برآمد يكى زرين و يكى سيمين ، اندر يكى كنجد مىخورد و اندر يكى آب همىخورد من گفتم اينت عبرت پس برخاستم و بدرگاه شدم تا آنگاه كه مرا پذيرفتند . ابو دجانه گويد از ذا النّون شنيدم گفت كه حكمت اندر معدهء قرار نگيرد كى از طعام پر برآمده باشد . ذا النّون را پرسيدند از توبه گفت توبهء عام از گناه بود و توبهء خاص از غفلت . و از ايشان بود ابو على الفضيل بن عياض و خراسانى بود از ناحيت مرو و گويند كه مولدش بسمرقند بود و به باورد بزرگ شد و وفات وى به مكه بود اندر محرّم
هامش
( 1 ) - اصل : خوكى .