نايب كريم كه از طرف صاحبخانه نسبت بتازهوارد شد ، دانستيم كه كريم شيرهاى است .
نايب كريم شربت و شيرينى خورد و بيرون رفت كه عيدى معمولى را محمد حسين بيك ، پيشخدمت برادرزادهام ، در راهرو به او بدهد ( همين كه عيدى از شاهى سفيد و پول طلا تجاوز ميكرد ، جنبهء انعام را داشته و بايد بتوسط نوكر دريافت شود ) سن نايب كريم در اينوقت بااينكه ريش مورچه پى پر كلاغى داشت ، در حدود شصت به نظر مىرسيد .
سال بعد باز من بديدن برادرزاده رفته بودم ، پسر چاق سفيد گندهء آبلهروى كوتاهقدى ، بسن شانزده هفده با قباى كمرچين زرى ارغوانى و سردارى ماهوت ، از در رسيد و تعظيم غرائى كرد صاحبخانه او را نشاند ، شربت و شيرينى خورد و برخاست .
معلوم شد ، اين پسر كريم شيرهاى است كه بعد از پدرش اسم كريم را با لقب عسلى براى خود اتخاذ كرده است ولى اين پسر هوش و شعور و بذلهگوئى پدر را نداشت . يكى دو سالى هم گلدانهائى براى اعيان برد ، ولى كمكم هم پياز نرگس گرانتر و هم عيديهاى اعطائى سبكتر شده ، كار به مزد و مايه ميرسيد . كريم عسلى كه مردم بكنايه به او سركهاى لقب داده بودند ، اين كار بىصرفه را كنار گذاشته ، دنبال نقارهچيگرى خود رفت .
اسمعيل بزاز
اسمعيل بزاز ، چنان كه از لقبش پيداست ، بزاز و طبيعة مرد خوشمزهاى بود . ابتداء در مجالس رفقاى خود ليوگى زياد ميكرد و آنها را ميخنداند . كمكم كارش بالا گرفته ، در مجالس اعيان هم حاضر ميشد و حضار را سرگرم ميكرد . بالاخره با داشتن كسب بزازى ، يكى از سردستههاى عملهء طرب و شاهشناس شد . در اين دوره شغل مطربى كار شريفى نبوده و آنها كه به اين كسب مىپرداختند ، مردمان آبرومندى نبودند . اسمعيل بزاز مردى شريف و از پستيهاى مطربى گريزان و استقبال او از اين كار از راه عشق بلودگى بود . چنان كه با داشتن دستهء مطرب ، كسب اصلى خود بزازيرا ترك نكرده بود . انعامى كه مردم باسمعيل بزاز ميدادند ، غير از باجى بود كه كريم شيرهاى از آنها ميگرفت . الحق اسمعيل بزاز هم نسبت به آنها كه كه از قبلشان استفاده كرده بود ، حقشناسى شايانى ميكرد و بمدح و ثناى خود آنها را خشنود مىنمود .
اين شخص در آخر عمر به مكه رفت و مسجدى ساخت و از اموالش موقوفهاى براى آن مقرر داشت . خيابان اسمعيل بزاز كه اين مسجد در آن واقع و تا قبل از نافبريهاى تازهاى كه براى خيابانهاى شهر كرده و اسم اين خيابان را خيابان مولوى گذاشتهاند ، باسم او معروف بود .
حاجى اسمعيل ، با اينكه در اين اواخر توبه كرده و بكسب قديم خود اشتغال داشت ، گلدانهاى نرگسش در شب عيد براى اعيان ميرفت و اعيان هم عيدى او را نظر بخلوص او چربتر از زمان سابق ميدادند .
جشنهاى دولتى
براى پادشاه تفريحجوى تجملدوستى مثل ناصر الدين شاه ، عيد نوروز بهانهء خوبى بود . در ساعت تحويل شمس ببرج حمل ، سلام خاص در تالار موزه منعقد مىگشت . قبلا رقعههاى دعوت چاپى