آنها فراموش نشود . همه بايد وارد مجلس شوند و شيرينى و شربت بخورند .
مسافرت ، در گردش عيد كه در دورهء مشروطه وسيلهء فرار از تكلفات عيد شده بود ، در اينوقت هيچ مرسوم نبود و مردم سعى ميكردند كه اگر سفرى هم در پيش دارند ، طورى ترتيب آن را بدهند كه بعد از ورگذار شدن ايام عيد يا قبل از آن صورت گيرد . عذرخواهى از پذيرائى عيد ببهانهء خستگى از كارها كه بعد از مشروطه معمول شده است ، هيچ رسم نبود . گذاشتن كارت و فرستادن نامه و كارت تبريك را مردم بلد نبودند . همگى شخصا از هم ديدن ميكردند و اين كار را يكى از وظائف اجتماعى خود ميدانستند و ترك آن را به هيچ بهانه و عنوانى جايز نميشمردند . سيزده روز عيد كليهء كارها و ادارات دولتى تعطيل بود .
در شب و روز عيد خانم هر خانواده فاخرترين غذاها را براى اهل خانه خود تدارك ميكرد . كمتر خانهاى بود كه در اين دو روزه تحويل و عيد حتى شب قبل از عيد ديگ پلو و ماهى و رشته و مرغ پلوش ببار نباشد . رشتهپلو را در روز اول سال ميخورند كه سررشته كارها بدستشان بيايد . خانوادههاى توانا براى حولوحوش و همسايهء خود و فقراى آبرودار ، برنج و روغن عيد ميفرستادند و زكات جشنهاى خود را به اين طريق ميپرداختند .
مردمان توانا مجلس عيد خود را خيلى مجلل و باشكوه ترتيب ميدادند ، مجموعهها و سينىهاى شيرينى دور اطاق چيده بود ، روى ميز گوشهء اطاق گلدانهاى شيشهاى پنجاه شصت پيازى از نرگس و سنبل گذاشته بودند ، از صبح تا عصر بساط چاى و شربت راه بود ، هركس وارد ميشد چاى و شربت ميدادند .
اين گلدانها را چنان كه ديديم ، ميوهفروشها سبز كرده و طورى انگاره ميگرفتند كه اولين گلهاى آن شب عيد باز شود . در مجلس بعضيها ، گلدانهاى خيلى بزرگ شصت هفتاد پيازى كريم شيرهاى و اسمعيل بزاز كه هم از حيث جنس پياز و هم از حيث عمل آوردن درجه اول بود ، خودنمائى ميكرد .
كريم شيرهاى
كريم شيرهاى نايب نقارهخانه و در حقيقت از طرف رئيس بيوتاتيكه اين قسمت را تحت اداره داشت ، نايب رئيس بوده نقارهچىها را تحت اداره داشت و بمناسبت شغل خود بر دستههاى مطرب درجه دوم و سوم غيردولتى شهر هم رياست كرده ، دعاوى آنها را ختم مىكرد و در مقابل اجازهء كسب ، حق الپرچينى از آنها ميگرفت . شايد غولبيابانى و آتشافروز و دورىگردانهاى عيد هم از درامد خود بايد حقى بنايب كريم بدهند ، ولى كريم شيرهاى باينقدر قانع نشده ، چون مرد بذلهگوى خوشمزهاى بود ، در دربار و خلوت شاه رخنه كرده و دلقك دربارى شده بود و كمكم بهمهكس ليچار ( لچر ) ميگفت و در بذلهگوئىهاى خود نمكى داخل ميكرد كه طرف تعرض واقع نشود . ناصر الدين شاه هم باوجوداينكه خيلى اهل اين قبيل شوخيها نبود ، سياستش اقتضا ميكرد كه جلو نائب كريم را باز بگذارد تا درباريهاى او