تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
از خرك درنروند ، نايب كريم هم مىدانست بكى ليچار بار كند و هيچ‌وقت به آنها كه طرف توجه بودند ، بىادبى نميكرد . درباريها و ساير رجال هم براى اينكه از زبان او مصون باشند ، هريك به او باجى ميدادند . اما راجع بلقب شيره‌اى كه دنبال اسم او بسته شده ، شايد بمناسبت شيرينكارىهاى او در بذله‌گوئى و يا اينكه شغل اوليه‌اش شيره‌فروشى بوده است . تهران از جاهائى است كه بهار آن دامنهء زيادى ندارد ، اگر سالى گردش عيد ببرف و باران بربخورد و بهار عقب بيفتد ، بعد از اينكه برفها برخاست ، گرما زود شروع مىشود . يكى از سالها كه دنبالهء زمستان خيلى دراز شده و تا اواخر فروردين برف و باران ادامه داشت ، كريم شيره‌اى لباس عزا دربركرده و در منزل خود براى بهار مجلس فاتحه برقرار كرده بعد از آن با همان لباس سياه بدربار رفت ، شاه پرسيد مگر كسى از تو مرده است ؟ گفت خير قربان ! براى مرحوم بهار عزادارم . ميدانيم ناصر الدين شاه خيلى بگردش و تفريح مايل و از اينكه زمستان تمام نميشود ، خيلى پكر بود و اين موقع‌شناسى نايب - كريم اثر خود را كرده و بعنوان مخارج فاتحه و بيرون آمدن از عزاى بهار ، شاه انعامى به او حواله داد . سليمانخان رئيس ايل و سركردهء سوارهء افشار را ميشناسيم . اين شخص نوهء نصر اللّه - خان معروف بزهرمار خان ، رئيس ايل افشار دورهء آقا محمد خان و تازه لقب صاحب - اختيارى گرفته بود . معلوم مىشود آقاى صاحب‌اختيار از خون جدش در عروق داشته و اعتنائى به اين دلقك دربارى نميكرده يا بهتر بگوئيم خر كريم را نعل نمينموده است « 1 » نايب كريم خرى هم داشته كه اكثر در مسافرتها سوار ميشده است ، در مسافرتى خر كريم بنهرى ميرسد و بدچشمى كرده از نهر نميخواسته است بگذرد ، كريم از خر پياده شده آنچه از پير استاد داشت به كار زد باز هم خر از نهر رد نشد ، در اين ضمن شاه هم كه با صاحب اختيار صحبت‌كنان ميامدند نزديك شدند ، كريم صداى خود را بلند كرده بضميمهء اشاراتى كه با دستهاى خود ميكرد گفت « آ الاغ ! كتك زدم ، رد نشدى ! التماست كردم باز هم رد نشدى ! از من ديگر كارى برنمىآيد ، رد ميشى صاحب‌اختيارى ، رد هم نميشى صاحب‌اختيارى » بالجمله نايب كريم در اعياد بديدن اعيان ميرفت و براى اينكه عيدى را چرب‌تر كند قبلا از گلدانهاى نرگس عمل‌آوردهء خود براى آنها ميفرستاد . روزى براى ديدن عيد ، ما دو برادر ، بديدن برادرزادهء بيست سال از خود بزرگتر خود مرحوم غلامعلى مستوفى رفته بوديم ، شخصى با قباى راستهء زرىگلى كه روى آن كلجه برك شكرى بلند پوشيده بود ، از در وارد شد و سلام و تعظيمى كرد ، از برخورد و خطاب
هامش
( 1 ) - كنايه از حق الپرچين و رشوه دادن است . يكى از معاصرين بمناسبت اسم يكى از شهردارهاى تهران در دورهء ديكتاتورى اين معنى را در اين قطعه خوب پرورانده است .خورشيدصفت بقدرت و سعى و عمل * گر در بلديه سنگ را لعل كنى هرگز نشود فايده‌ات زان حاصل * الا كه خر كريم را نعل كنى