كمال راحتى براى ورگذار كردن مجلس ، كافى و نهار و عصرانه بسيار مفصل بود . روز اول تا اوائل شب ، مجلس برقرار و در اينوقت كه مهمانها همه رفتند ، ما هم با مادرم بخانهء خودمان آمديم . فردا صبح مجددا بعروسىخانه رفتيم ، امروز عروسى از هر حيث مفصلتر بود ، مهمانهاى غريبه بيشتر در اينروز دعوت شده بودند كه شب را هم براى شام و بردن عروس حضور داشته باشند .
اوايل شب دوم عروسى بود و ما بچهها با همسنهاى خودمان ، در ناحيهاى از تالار بزرگ كه محل جلوس مهمانها بود ، نشسته و مشغول تماشا بوديم ، در اين ضمن يكى آمد سرگوشى با برادرم كرد ، آقاى فتح اللّه مستوفى برخاست و از مجلس خارج شد ، پس از نيمساعتى برگشت ، معلوم شد رفته است نان و پنير بكمر عروس ببندد . آقاى على اكبر دهخدا در يكى از چرندپرندهاى صور اسرافيل اين كار را وظيفهء پدر عروس نوشتهاند .
شايد در ولايات عموما و در تهران ، در بعضى از طبقات ، همينطور هم بوده است . ولى در طبقات بالاتر اين كار را به پسربچهاى محول ميكردند . اگر اين پسر از شكم اول و پدر و مادرش مردمان مرفه خوشبختى بودند ، حديث كلثوم ننه كاملا رعايت شده و تمام استحبابات به عمل آمده بود . چون برادرم از هر حيث با اين حديث تطبيق ميكرد ، در عروسىهائيكه ما حضور داشتيم ، اين شغل خاص او بود .
براى بستن نان و پنير بكمر عروس چيزهائى از قبيل بردن خير و بركت بخانهء داماد ذكر ميكردند . البته نان با خير و بركتترين محصولات نباتى و پنير تغذيهكنندهتر و عمومىترين محصول حيوانى و اينها همه بجاى خود صحيح است ، ولى واقع امر اين بود كه داماد ناگزير با شكم ممتلى نبايد بحجله برود و بعد كه مسلما گرسنه خواهد شد ، غذاى حاضرى دم دست باشد كه تا صبح گرسنگى نخورد . شايد گفته شود مادر داماد مگر نميتوانسته است اين حاجت را هم پيشبينى كرده ، غذائى در گوشهاى بگذارد كه پسرش گرسنگى نكشد ؟
البته كار مشكلى نبوده است ولى مرد بعد از آنكه زن به خانه آورد ، بايد حوائج خانگى خود را بوسيلهء زنش رفع كند و اول حاجت مرد در خانه ، غذا خوردن و اين هم اول دفعهايست كه اين حاجت پيش آمده است و بايد از زنش غذا بخواهد . اين خانم هم تازه از راه رسيده و از سوراخوسمبه خانه خبرى ندارد ، پس بهتر اين است كه اين اول غذاى داماد را از خانهء خود همراه داشته باشد ، تا در ضمن ، تشكرى هم از طرف عروس نسبت بداماد به عمل آمده باشد . در اينجا يك سئوال ديگر هم پيش ميآيد و آن اينست كه نان و پنير چرا ؟ مگر جوجه يكى دو عباسى قحط بوده است ؟ چرا يك جوجهكباب لاى نان بكمر عروس نمىبستند ؟
در اينجا ميخواهند بداماد بفهمانند كه مرد عزيز ! متوجه باش ! اگر از طرف زن كمكى هم به شوهر بشود ، جز نان و پنير چيزى نيست ، تو خود بايد فكر زندگى خود باشى ، آقا غلامحسين للهء على اصغر ، برادر كوچكترم ، ميگفت : « هركس با لولئين زنش طهارت بگيرد رنگش زرد مىشود . »
بعد از شام كه البته زودتر دادند ، صداى موزيك نظامى بلند و معلوم شد پى عروس
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣٤٧