كه در آن دوره گاهى يكى دو ماه امتداد پيدا ميكرد ، بلاى جان وسواسى بود . در هر بيرون رفتن از خانه و برگشتنش بايد آنچه از لباس كه به آن گل ترشح كرده بود بشويد . بدست خدمتكار يا نوكر ؟ بهيچوجه ! آنها هم بىاحتياطند . بنابراين بايد خود دست بالا كرده در سرماى سخت زمستان ، پاچههاى شلوار ، دنبال عبا و لباده و جبه و بالجمله آنچه به آن گل پريده و گاهى كلاه را هم شامل ميشد ، همه را دانهدانه و موضعبموضع بدست خود بشويد . كجا خشگ كند ؟ روى رجه خانه ؟ هرگز ! اين بند هم نجس است . بايد بند مخصوص خود را ببندد همينطور نسبت به لباس زيرپوش كه لامحاله آبكشى دست آخر بدست خود مؤمن بايد صورت بگيرد .
كار سادهء وضو را كه جز غسلتان و مسحتان چيزى نيست و صاحب شرع حد اعلاى استعمال آب را در آن به مقدار شش هفت سير معين كرده و غسل هم كه جز شستوشوى بدن چيز ديگر نيست و براى آن هم بيش از يكمن آب لازم ندانسته است ، به جائى ميرساندند كه يك رودخانه آب براى هريك از آنها كفايت نميكرد . ملاحظه كنيد با اين وسواس شبانه - روزى سه بار وضو گرفتن و هر هفته يكى دو بار شستشوى تمام بدن و روزى پنج شش بار شستن دست و صورت و يكى دو سه بار بيرون رفتن از خانه و شستن ترشح گلها چه بلائى ميشد و چگونه انجام ميگرفت ؟ بر اين جمله شد و نشد نيت نماز و قرائت ، كه از مخرج ادا شد يا خير ؟ و ركوع و سجود كه حقش بجا آمده يا نه ؟ را هم بيفزائيد ، ببينيد زندگى چه جانكندنى مىشود .
من در بيست سال قبل به كسى برخوردم كه هم وسواس طهارت و نجاست و هم وسواس ميكرب هر دو را داشت و واقعا بايد او را وسواسى دوآتشه ناميد . اين آقا بااينكه اهل معاشرت و اكثر در خانه مهمانى و آيندوروند داشت ، هميشه عليحده و تنها غذا مىخورد .
پذيرائى سر سفره را برادرش ميكرد و خود او بشقابى را كه در ميان ديگ آب جوش ميجوشيد با انبر بدست خود از ديگ خارج ميكرد و با پارچهء استريليزه شده ميخشكاند و قبل از اينكه كسى دست بديگ چلو بزند بكنار ديگ ميرفت و از محتويات ديگ با كفگيرى كه آن را هم قبلا در آب جوش استريليزه كرده بود ، باندازهء حاجت ميان بشقاب ميكشيد و از ديگ خورش هم كه در حال غليان بود با همان كفگير خورش روى آن ميريخت و در گوشهاى به تنهائى مىخورد . از وقتى كه اين وسواس بسرش افتاده بود از خوردن توت و انجير چون قابل استريليزه كردن نبود خوددارى داشت . ميوههاى سربسته را هم بعد از آنكه ظاهر آن را با آب پرمنگنات دوپوتاس بدست خود ميشست ، با چاقوى استريليزهشده مصرف ميكرد و اگر گاهى در خارج خانه ميخواست ميوه بخورد كارد صاحبخانه را جلو چراغ ميگرفت كه ميكروبش كشته شود و با همان كارد دودزده كه با دستمال جيبش آن را يكطورى پاك ميكرد ، ميوه را چون استريليزه كرده نبود ، با هزار ترسولرز مىخورد . در حمام حرف نميزد كه مبادا ميكرب بحلقش برود . حالا ملاحظه كنيد كه اين وسواسى اكسپزان دو كه از يكطرف حاجت باستعمال آب زياد داشت و از طرف ديگر از آب پاك بايد احتراز كند چه بر سرش ميآمد .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٢٢٣