بعد از دو سه هفته ، در ضمن مذاكرهء مطلبى گفت : « زكى « 1 » » من بچه را به حد خود كامل تحويل جامعه دادم ، محيط او را پائين آورده بود ، بر من چه تقصيرى است كه آنچه شبها به اولاد خودم ميخوانم فردا محيط تمام رشتههاى مرا پنبه مىكند ؟ شك نيست كه طبقهء پائينتر از مجالست با بچهاعيانها چيزهائى كه از آن اطلاعى ندارند مياموزند و كمكم طبقهء پائينتر هم تربيت ميشوند ، ولى فرع آنست كه اكثريت با طبقهء اعيان باشد در صورتى كه اكثريت با طبقه پائينتر است . اين است كه بچهاعيانها با تربيت خانوادگى به اين مدارس ميروند و با تربيت اكثريت خارج ميشوند . اگر فكرى داريم براى معالجه اين درد بايد به كار بريم و الا جامعه باخلاق طبقهء پائين درميآيد و هيچ راهى براى علاج آن نيست .
اينكه امروز به اشخاص غيرمادى كه بمعنويات بيشتر اهميت بدهند كمتر برميخوريم بواسطهء همين نقص تربيتى است كه جامعه را با دزدان با چراغ مواجه مىكند .
حالا نوادر را فورا برخ من نكشيد كه فلان اعيانزاده بداخلاق و بيتربيت و فلان پسر طبقهء سوم خوشاخلاق و باتربيت شده است . اينها در بدى و خوبى هر دو فوقالعاده هستند و شخص فوقالعاده همانطور كه در جانب خوبى حاجتى بتعليم و تربيت ندارد در جانب بدى هم تعليم و تربيت در او مؤثر نيست زيرا جبلت در او بقدرى قويست كه تربيت و تعليم را ماليده و بىاثر مىكند . سخن ، اينجا در اكثريت است كه قطعا تعليم و تربيت در آنها مؤثر مىباشد ؛ من چون نه ميخواهم وزير شوم و نه آرزوى وكالت دارم ، پردهپوشى را خلاف مروت دانستم ، تملق و تعميه را كنار گذاشتم و براى خير همان طبقهء سوم حقائق را بطوريكه فهميدهام روشن كردم - تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال .
وسواسى
تازه بمكتبخانه رفته بودم ، يك روز ديدم بساط چوب و فلك در كار است . ملا عبد اللطيف قدرى تركه از باغچهء حياط گرفته ، قرصىبند فلكه را امتحان مىكند . بعد از نيمساعتى آقا غلامحسين همشاگردى ما كه از همه بزرگتر و بچهء « الپرى » بود از راه رسيده گفت « به دو سه حمام سر زدم عاقبت در حمام حاجى ميرزا على اصغر يافتمش الان ميآيد » معلوم شد اين تداركات براى آقا مهدى پسرعمو است كه وسواسى شده و آنچه به او بملايمت گفتهاند ترك نكرده ، اين است كه ميخواهند اين آخر الدواء يعنى تنبيه بدنى را هم تجربه كنند . از آمدن آقا ميرزا رضا و مرتضى قليخان بمكتبخانه معلوم بود كه اينكار بامر مقامات بالا صورت ميگيرد و پدرم دستور اين معالجه را داده است بعد از ساعتى آقا مهدى وارد شد . ما را به قدر يك ساعتى مرخص كردند كه شاهد كتك خوردن پسرعموى بزرگتر از خود نباشيم .
وسواسى نجاست و طهارت آن روزها را مثل دزنفكتههاى « 2 » امروزى تصور كنيد همانطور كه اين آقايان غير از خود همهكس و همهچيز را آلوده بميكرب ميدانند ، وسواسيان پنجاه سال قبل هم غير از خود همهكس و همهچيز نجس را ميدانستند . باران و گل كوچه
هامش
( 1 ) - « زكى » اصطلاح لاتها و سينهچاكهاست كه در مورد اظهار تعجب و طنز و تعنّت ، بخصوص در مورديكه طرف حرف ناروائى بزند يا دروغ بزرگى بگويد به كار مىبرند . سابقا « دكيسه » ميگفتند رفتهرفته با تخفيف و تحريف فعلا « زكى » ميگويند .
( 2 ) -Desinfecte