تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
فرستادند ، ولى هجاى عربى براى بچه‌اى كه هنوز از زبان مادرى خود يك حرف نياموخته است ! چه كار مشكلى ؟ ! ! تا حال طوطىوار يك چيزى آخوند ميگفت من هم ضبط ميكردم اينجا ديگر طوطىوارى به درد نميخورد و چون توضيحات اوليه راجع باعراب حروف براى من داده نشده بود از الف لام زبر ال ، ح و م زبر حم ، الحم دال پيش دالحمد هيچ نميفهميدم و بدتر از همه اينكه ، استخراج اين چند جمله كه بايد در ضمن گفت ، از يك كلمهء الحمد ، چيزى نبود كه به اين مفتىها و بدون توضيحات قبلى و ضمنى صورت بگيرد و در اين بابها ، نه قبلا توضيحاتى داده شده بود و نه در ضمن چيزى گفته ميشد . روز اول آخوند سابقهء پيشرفت مرا در آموختن الفبا و گفته‌هاى برادرش را دربارهء من مأخذ قرار داد و تمام الحمد را براى من درس گفت . فردا كه ديد من چيزى از خوانده‌هاى ديروز را نميتوانم پس بدهم تخفيف داده بقهقرا برگشت تا به روزى يك جملهء كوچك رسيد . باز هم تفاوتى در پيشرفت حاصل نشد و همان يك جملهء سه چهار كلمه‌اى را نميتوانستم پس بدهم .

هم‌مكتبىهاى من

وقتىكه من وارد مكتب شدم برادرم آقا ميرزا رضا و دائى مرتضى - قليخان ديگر در مكتبخانه درس نميخواندند . چنان كه ميدانيم برادرم آخوند را گاهگاه باطاق خود مىطلبيد با او مغنى و مطول مباحثه ميكردند ولى در مكتب‌خانه ، هم‌مكتبىهاى ديگرى بودند كه در مدارج مختلفهء تحصيلات خود بودند از اينقرار : آقا فتح اللّه ( آقاى فتح اللّه مستوفى ) برادرم . آقا عابدين و آقا على اكبر ( ميرزا زين العابدين خان و ميرزا على اكبر خان ، پسرهاى ميرزا محمود وزير ) برادرزادگانم آقا غلامحسين و مريم خانم اولاد ميرزا عبد الحسين پسر حاجى ميرزا محمد نوه‌هاى برادرم . آقا كاظم نوادهء پسرى ميرزا طاهر ، سررشته‌دار اول كارهاى استيفائى ولايات پدرم كه نوهء دخترى حاجى ميرزا محمد برادرم هم بود . آقا حسن ( آقاى حسن فرشيد عضو رتبهء نه وزارت پست و تلگراف امروز ) پسر ميرزا احمد سررشته‌دار دفتر اوارجه و ثبت مهر پدرم . آقا حسين ( شيخ حسين ) پسر ملا عبد اللطف . بعد از يكسالى خواهرم خير النساء خانم و محمد رضا خان ( سالار معظم ) پسر محمد حسن خان پيشخدمت ( جد خانواده رئيس و مبشر ) هم اضافه شدند . ميرزا مهدى پسر ميرزا اسد اللّه عمويم كه از همهء ماها بزرگتر بود روزى دو سه ساعتى نزد آخوند درس ميگرفت و ميرفت ، يا گاهيكه كيفش اقتضاء ميكرد درس ما بچه‌ها را روان مينمود . اين بچه‌ها از شش هفت سالگى بمكتب ميآمدند . تا هفده هيجده سالگى مشغول بودند از الفبا شروع كرده بعد از قرآن به فارسى و صرف و نحو عربى و منطق و معانى و بيان ميرسيدند و در اين سن از مكتب‌خانه خارج ميشدند . هركدام قريحه‌اى داشتند دنبال تحصيل خود را در خارج ميگرفتند و خود را كامل‌تر مىكردند و آنها كه استعدادى نداشتند ، نيز بهرجا كه بايد برسند رسيده بودند ، با همان سواد فارسى و خط و املاء و ادبيات جزئى قناعت ميكردند و وارد زندگانى مىگشتند . اين مكتبخانه هميشه دائر بود و افراد خانواده