تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
موسى تا غرق فرعون براى من گفت . تا ممكن بود نمازهايش را به جماعت ميگزارد ، نماز قضاى بيحسابى ميخواند ، راستگو و امين و صاف و ساده بود و به همين واسطه هم همه‌كس را صاف و راست ميپنداشت و باين‌جهت در معامله خيلى زرنگ نبود . بسيار شرافت‌دوست و طائفه‌دار و در اينوقت در طائفهء خود از حيث سن دوم‌شخص ولى از حيث مقام شخص اول بشمار ميرفت . باوجوداين از محمد حسين بيك پسر كاظم خان پسرعموى خود و عموى زنش كه از او مسن‌تر بود كوچكى ميكرد . دشمن‌ترين دشمنان با چند كلمه حرف ملايم ميتوانست او را نرم كند و سر مهر و محبت آورد و بقول خودش ريگها را از دامن او بريزد « 1 » . اطلاعات كشاورزى او زياد بود ، پيوند خوب ميزد ، تفنگ خوب مىانداخت و خوب نشانه ميزد ولى هيچوقت شكار نمىرفت و كشتن حيوانات تسبيح‌گو را براى تفريح و تفنن حقا خلاف مروت ميدانست . بسيار باسليقه و قدرى نازك‌نارنجى بود ، از هر آبى و هر كوزه‌اى نمىآشاميد و بهر غذائى اقبال نميكرد . بزرگمنش باگذشت و بتمام‌معنى اعيان دهاتى بود در صورتى كه تعدى و تطاول اين طبقه را نداشت . بسيار مهمان‌نواز بود . اگر در سفره غذاى خاصى وجود داشت خودش از همه كمتر از آن مىخورد و بهمسفره‌هاى خود تعارف زياد ميكرد . با ريش بلند مشكى و قامتى متوسط و راست كه قباى راسته آن را قدرى بلندتر به نظر مىآورد و ميان باريك كه شال كمر آن را باريكتر كرده خيلى خوش‌لباس و در اينوقت مردى پنجاه‌ساله بود . نوه‌هاى خود يعنى ما را بىاندازه دوست ميداشت . من در خاطر ندارم كه از اين مرد يك كلمه حرفى كه جزئى بوى بيمهرى بدهد شنيده باشم . جده‌ام محترم خانم بااينكه آن روزها مداخلهء زنها در كارهاى مرد هيچ معمول نبود ، گاهى از نيكمردى او استفاده ميكرد و از معاملاتى كه حاجى آقا انجام كرده بود اظهار عدم رضايت مينمود و همين كه خانم ميخواست زياد شورش را دربياورد ميگفت : زن ! تو نميفهمى ! مال دنيا اينقدر قابل نيست كه انسان سر اين يكشاهى صد دينارها گرفت‌وگير كند . گذشته از اين ، اين مرد ( طرف معامله ) براى من قسم خورد كه با من مايه كارى رفتار كرده است و من او را مرد مسلمانى ميدانم ، چگونه ممكن است همچو آدمى دروغ بگويد ؟ جده‌ام متقاعد نميشد ولى سكوت اختيار ميكرد . يك دختر كوچكتر هم باسم آسيه - خانم داشت كه بر خلاف مادرم قرآن و همه‌جور كتاب فارسى را با كمال روانى ميخواند . اين خانم قريب هشتاد سال عمر دارد و الان هم در نايه از آب و ملك خودش زندگى مىكند . حاجى ميرزا آقا در سال 1322 بين شصت و هفتاد به مرض و با درگذشت ولى جده‌ام هشتاد و يكى دو سال عمر كرد . اين خانم خيلى باهوش و خانه‌دار و بر خلاف شوهرش قدرى
هامش
( 1 ) - ريگ را از دامن ريختن كنايه از ترك ضديت و معاندت و مخاصمت بين دو يا چند نفر است . اين كنايه مسلما از بيابان و دهات بشهرها سرايت كرده است زيرا در بيابان است كه جز ريگ دشت ، اسلحهء ديگرى وجود ندارد و اگر جنگى بين دو دسته و دو نفر دربگيرد اول كارى كه ميكنند پر كردن دامن‌ها از ريگ است تا بجانب يكديگر بياندازند و اول علامت ترك مخاصمه هم ريختن آن از دامنها است .