چو فرزانه و عاقل و هوشمند * ازاى متينى تو اى ارجمند
نظام ممالك دهى او چنان * كه يك تن نباشد ز تو دلگران
چنان با رعيّت نمائى سلوك * كه باشد فراخور به ذات ملوك
به هرجا بود فتنهجوى مدام * تنش را به خون غرقه كن صبح و شام
سر بدسگالان ز تن دور كن * بدانديش را زنده در گور كن
تويى ياور وى به هر كاروبار * مر او را دهى پرورش در كنار
به تربيتش بسته دارى كمر * چو هستى مر او را به جاى پدر
به همراه يك خلعت شاهوار * روان ساخت شاه بلنداقتدار
ز بهر خديو كيانىنسب * گل باغ احسان و خلق و ادب
فرستاده برگشت و آمد دمان * ز كابلستان جانب سيستان
به مقصد همآغوش آمد چو « 1 » باد « 2 » * به درگاه نوّاب كسرىنژاد
خبر شد به نزديك خان كيان * كه آمد رقمدار شاه جهان
پى حرمت شاه گيتىپناه * پذيره برفتند يك ميل راه
[ 162 الف ] به صد طمطراق و بزرگى و شأن * روان شد سرافراز عالىمكان
بپوشاند او خلعت شاهوار * برو خان فرخندهء كامكار
هزار و دويست و ده و سه ز عام * پس از هجرت اى مرد فرخندهنام
به يرليغ و خلعت سرافراز شد * ز لطف شهنشاه ممتاز شد
به فرمان شاهنشه تاجور * به زابل بشد جانشين پدر
كنون عمّ وى خان كسرىتبار * مر او را دهد پرورش در كنار
كسى گر بتابد « 3 » سر از راى او * بپردازد از دهر دون جاى او
به هر كار يار و مددكار اوست * بسان پدر محو ديدار اوست
مدارا كند با رعيّت چنان * كه يك تن « 4 » نباشد ز وى دلگران
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . م : ماه .
( 3 ) . م : نيابد .
( 4 ) . م : متن .