ز فوت سرافراز رضوانمقر * نمودند شاه جهان را خبر
به خواهش سرافراز كسرىتبار * يكى عرضه بنوشت بر شهريار
كه شاه جهان از ره لطف و جود * سرم بر فرازد به چرخ كبود
چو هستيم پروردهء شهريار * ز دل چاكر و بنده و جاننثار
ز نوّاب مرحوم جنّتمكان * يكى پور ماندهست با عزّ و شأن
نخستين بود بندهء شهريار * ز دل چاكر شاه گردونوقار
[ 161 الف ] به اسم وى از بندهء شهر ياد * نمايد رقم شاه عالمپناه
كه در زابل از حكم شاه جهان * به جاى پدر باشدش حكمران
در عرضه بسيار گفتوشنود * خديو فلك قدر عالى نمود
فرستاده يك دم به ره نغنويد * چنين تا بر شاه دوران رسيد
چو آگه شد از ماتم خان كى * شهنشاه فرخندهء نيكپى
بسى گفت افسوس و آه و دريغ * كه پنهان شد او ماه در زير ميغ
پس از خواهش خان نيكوسير * شد آگاه شاهنشه بحر و بر
بفرمود كز مشك تر بر حرير * به حكم شهنشاه زيباسرير
نويسند منشور زابلستان * به نام سليمان والامكان
به گفتار عمّش شه تاجور * به او داد منشور و جاى پدر
چو سردارى ملك كرمانزمين * به او داد شاهنشه پاكدين
ابا خلعت و اسب و تاج و قبا * فرستاد از بهر او خوشلقا
پس آنگاه منشور ديگر نخست * نوشت او شهنشه به رأى درست
به نام خديو كيانىتبار * نياز كيومرث و اسفنديار
سرافراز داناى روشنروان * خردمند نوّاب بهرام خان
[ 161 ب ] كه اى نامور « 1 » خان عالىگهر * به خورشيد تابان برآورده سر
به امر نيابت تويى كامكار * كه كار حكومت كنى برقرار
هامش
( 1 ) . م : نام .