تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
پى حكم او سرفراز عجم * سر خود نهادم به جاى قدم شدم چون مشرّف در او بارگاه * فراخور به خود يافتم عزّ و جاه پس آنگه خديو كيانىنژاد * در درج دُرّ و گهر برگشاد چنين گفت او خان نيكوشيم * به اين بنده از راه لطف و كرم كه اى از دل و جان ثناخوان ما * ابا عن جدى داعى جان ما پدر بر پدر چاكر و مدح‌خوان * ز دل داعى و بنده و جانفشان چو دارى به كف مايهء شاعرى * در اين پيشهء خود اگر ماهرى به نحوى كه در عهد مرحوم خان * به نظم آوريدند اين داستان صبورى و ناصح دو شيرين‌كلام * به فرمودهء خان والامقام ملك ناصر الدّين عالىگهر * نمودند آنجا سخن مختصر كه از بعد هجرت به سال هزار * دويست و شش افزا بر آن در شمار « 1 » به زابلستان بود فرمانروا * به فرمان دادار ارض و سما توام چون‌كه دارى از ايشان تبار * ز ميراث اجداد نظمى بيار كه فانى بود اين سپنجين سراى * كسى را در آن جاودان نيست جاى [ 154 الف ] پس از فوت نوّاب رضوان‌مآب * به نظم آور اين داستان در كتاب كه ماند ز ما نام در روزگار * ز تو هم بماند هنر يادگار چو بشنيدم از خان كى اين سخن * نگنجيدم از ذوق در پيرهن دُر گوش من شد كلام متين * به نزديك وى بوسه دادم زمين كه گر بخت فرخنده‌ات ياورى * نمايد به من اندرين داورى مرا مدحت اى خسرو كامكار * به گيتى بود مايهء افتخار به فرمانت اى خان كشورگشا * نمايم در اين داستان ابتدا ز هر در كنم جُستجوى سخن * به مدح تو شيرين نمايم دهن اگر درخور شأنت اى كىنژاد * نباشد سخن‌هاى اين كم‌سواد
هامش
( 1 ) . اشاره به سال شروع سرودن شجرة الملوك توسّط صبورى و ناصح .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 308 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل