تفويض شدن سردارى دار الامان كرمان به فرمان ملك سليمان خان و به سبب اغتشاش ولايت سيستان نرفتن در آن ولايت
در اين وقت سردار دار الامان * بپيچيد از راه خسرو عنان
محمّد تقى نام آن پرهنر * كه در رزم و كين بود چون شير نر
به درگاه داراى صاحبقران * فرستاد مردى گشادهزبان
به عرضش رسانيد كى تاجور * به فرمان تو بسته دارم كمر
غلام به اخلاص هستم ز جان * چو باشد اگر خسرو خسروان
يكى مرد جرّار باهوش و سنگ « 1 » * خردمند و مردانه و تيزچنگ
فرستد ابا او سپاه كَشَن * كه باشد نگهدار اين انجمن
همه مرز ايران به فرمان تو * درآرد كُند جان گروگان تو
ز كرمان چو او مرد آموزگار * بيامد بر خسرو تاجدار
چو آگه شد از عرض او شهريار * بگفتا بجز گرد عالىتبار
بزرگ سجستان سليمان كى * كه هركس شناسد ز اجداد وى
نباشد در اين كار شايستهتر * ببايد در اين ببندد و كمر
كه هم بانژاد است و هم باوقار * ندار كسى از بزرگيش عار
هامش
( 1 ) . در متن چنين است . شايد « ننگ » ؟