تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
فلك‌قدر جوّاد عبّاس خان * كه بد نقد محمود شاه كيان ملك جعفر او خان ضيغام‌فش * ملك رستم او مهتر كينه‌كش سه عم‌زاده از ديدن نامور * شكفتند چون گل ز باد سحر ز ديدار هم شادمان روز و شب * نشستند با هم به عيش و طرب به يك روز شادان سليمان‌كى * بيامد بر شاه فرخنده‌پى چنين گفت كاى شهريار جهان * چو هستم تو را از كمين بندگان به زابل چو تنهايم اى نامور * چو باشد اگر شاه فيروزگر فرستد سه عم‌زادهء اين غلام * به زابلستان تا شوم شادكام كه باشند در خدمت تاجور * مددكار اين بنده شام و سحر چو بشنيد اين عرض را شهريار * پسند آمدش گفته نامدار دو خان سرافراز والاتبار * ملك جعفر و رستم كامكار مرخّص بفرمود و عبّاس خان * به خدمت نگه داشت شاه جهان سه خلعت شهنشاه جمشيدفر * ببخشيد بر هر سه والاگهر مرخّص چو گشتند از پادشاه * شتابان برفتند شادان به راه [ 147 الف ] چو از مقدم خسرو نامور * به گردان زابل‌زمين شد خبر پذيره برفتند در پيش راه * رعيّت سران و سران سپاه نشستند در شهر شادان به هم * سه عم‌زاده بىمحنت درد و غم شب و روز خرّم به عيش و شكار * همى در بيابان و دريا كنار