رفتن نوّاب ملك سليمان خان از سيستان به قندهار به دربار خسرو عدالتشعار و دستورى طلبيدن و آوردن خوانين عظام و عمزادگان كرام خود ملك جعفر خان و ملك رستم خان را در سيستان
خبر داد فرزانه كان اينچنين * كه از حُكم عادل شه پاكدين
به ملك هرى بود عبّاس خان * سرافراز و نايب به اعزاز و شأن
ملك رستم او گرد خورشيدفر * كه محمود شه بود او را پدر
خبر شد به نزديك او نيكخواه * كه آمد شه دُرّ دران ز راه
بيامد به ملك هرى كينهور * سپاهى به همراه آن تاجور
هرى چون درآمد به فرمان شاه * ملك جعفر او خان حشمتپناه
به همراه اخوان او شهريار * به خود برد در كشور قندهار
دهى خرّمى دادشان تاجور * نمودند خانان در آنجا مقّر
چو كردند يك چند آنجا وطن * سليمان كى نازش انجمن
به عزم زمينبوسى شهريار * دل خرّم آمد سوى قندهار
چو آمد بر شاه انجمحشم * ز راه ادب نوگل باغ جم
زمين را ببوسيد و شد مدحخوان * به شاه خطابخش ، دُرّ دُران
[ 146 ب ] ز بعد زمينبوس شاه جهان * بيامد سوى كاخ عمزادگان