تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
چو بشناخت خاقان صاحب‌سرير * كه هستند او هردو روشن‌ضمير [ 145 ب ] دو گل از گلستان باغ كيان * برافزودشان قدر از سروران دو خلعت به هريك عطا كرد شاه * چنان چون بود درخور نيك‌خواه رقم گشت از مصدر عزّ و جاه * بزرگى اقليم زابل سپاه به نام سليمان والاشكوه * كه بد وارث و صاحب او گروه سليمان‌مكان خان دريانوال * روان شد سوى سيستان بىملال ملك جعفر او خان حشمت‌پناه * به خدمت نگهداشت فرخنده شاه چو آمد به نزديكى سيستان * خبر شد از آن مهتران و سران پى پيشبازش شتابان شدند * ثناخوان او خان خانان شدند ببستند بر تخته ثور فلك * پى خدمت خان انفس ملك بزرگان و اعيان پشت زره * گشودند از خاطر « 1 » آن « 2 » گره به بنجار « 3 » آمد خرامان ز راه * شدند پيش همه مردمان نيك‌خواه از آنجا به فال همايون به شهر * به شادى درآمد سرافراز دهر بزرگان شهرى و دهرى تمام * ستادند در خدمتش صبح و شام چو بنشست بر جاى اخوان خويش * بدانديش را شد دل از كينه ريش مهان سجستان زمين سربه‌سر * ز نخل عطايش بچيدند بر [ 146 الف ] به مردم به وفق و مدارا سلوك * نمود او سرافراز آل ملوك
هامش
( 1 ) . م : خواطر . ( 2 ) . شايد : شان . ( 3 ) . بنجار از قصبات آباد و مشهور و داراى سابقه فرهنگى و علمى در سيستان بود كه خاندان كلانترى در اين منطقه و نيز در اسكل سكونت داشتند .