در اين وقت آن اژدر تيزچنگ * عدوى دليران نامى تفنگ
چو اژدر خروشيد و شد « 1 » نعرهزن * همى دود و آتش فشاند از دهن
كزان دود پوشيد رخسار مهر * از آن آتش افروخت گفتى سپهر
بدانسان كه از ابر بارد تگرگ * گلوله فرو ريخت بر خُود و ترگ
در آن ورطهء با سينهء چاكچاك * بسى مرد گرديد غلطان به خاك
ز هر سو دليران پرخاشخر * كشيدند شمشيرها از كمر
بزرگان نامى ز هر دو گروه * يكى حمله بردند بر سان كوه
فتادند برهم دو رويه سپاه * صداى دهاده برآمد به ماه
ز بس نعره و ويله و گير و دار * ز بس زخم شمشير زهرآبدار
ز بس كشته افتاد بر روى هم * ز بس مرد غلطيد پهلوى هم
[ 142 ب ] بر احوال ايشان فلك خون گريست * بر آن كشتگان چشم گردون گريست
چو از ظلمت شب جهان تار شد * تن نامداران همه خوار شد
به هم بازگشتند هر دو سپاه * برفتند هريك به آرامگاه
دگرباره گردان پرخاشجوى * به ميدان رزم آمدند از دو سوى
هامش
( 1 ) . م : خروشيده شد .