رفتن نوّاب مالك الرّقاب به جانب فراه و محاربات با محمّد رضا خان دفعهء اول
از آن پس سپهدار با اقتدار * به آهنگ رفتن برآراست كار
برآمد چنان نالهء گاودم * كه خورشيد بر چرخ ره كرد گُم
بسان منوچهر و اسفنديار * جهانجوى بر بارگى شد سوار
بزرگان قوم نخع از كمين * همى درنوشتى به شادى زمين
كلانتر و اعيان ملك از يسار * ميان بسته در خدمت كامكار
پس و پيششان لشكر بىشمار * همه مستعد از پى كارزار
سپهدار جمقدر گيتىپناه * چه آمد به نزديك شهر فراه
به سه فرسنگى شهر آمد فرود * به جايى كه بُد چشمه و آب و رود
چه سردار شاه اين خبر را شنيد * به كردار آتش ز جا برجهيد
سپاهى برآراست از بهر كار * به سرعت برون شد ز درب حصار
دو لشكر چو برهم رسيدند تنگ * نمودند يك شب در آنجا درنگ
[ 142 الف ] دگر روز چون خور برآمد ز كوه * صفآراى گشتند هر دو گروه
خروشيدن كوس حربى به دشت * ز نه طارم آسمان درگذشت
ز ناليدن ناى در پهندشت * سراسيمه بر چرخ بهرام گشت
برآمد خروش از دو رويه سپاه * جهان چون دل ظالمان شد سياه