محاربات فريقين بار ديگر و هزيمت مهان كيان و انقراض دولت آنان
برآمد خروشيدن كوس جنگ * جهان چون شب تيره شد مُشكرنگ
دليران نامآور از هرطرف * همه تيغ و خنجر گرفته به كف
بدانگونه كردند با هم نبرد * كه بهرام گردون ازو شد به درد
بماند از دليريشان در شگفت * سرانگشت حيرت به دندان گرفت
ز شبگير تا خور ز گنبد به گشت * همى رزم كردند در پهندشت
بسى قالب تن شد از جان تهى * بسا فرق شد بىكلاه مهى
چه تقدير يزدان دگرگونه بود * ز سعى دليران نبخشيد سود
ز زابل سپه بخت برتافت روى * شدند از پى كار خود چارهجوى
چه بسيار شد مرد نامى تلف * شدند طالب صلح از هر طرف
ز هر سو ميانجى برانگيختند * چنين طرح اصلاح را ريختند
[ 143 الف ] كه نوّاب جمقدر با دستگاه * ابا مير قنبر امير سپاه
محمّد رضاى كلانتر كه اوى * نديم است با خان ديهيمجوى
چه آرند رو بر در شهريار * نجويند گردان دگر كارزار
چه كردند اين عهد را استوار * جهانجوى بر بارگى شد سوار
بزرگ سپاه و رعيّت تمام * برفتند در خدمت نيكنام