كه باشد نگهدار آن بوم و بر * كه نايد به ايشان ز زابل خبر « 1 »
بههم بازخوردند هر دو سپاه * كشيدند صف مردم كينهخواه
چنان گرم گرديد ميدان جنگ * كه شد آتشافشان چو اژدر تفنگ
ز دود تفنگ و ز گرد سپاه * سيه گشت رخسارهء مهر و ماه
دليران هر دو سپه تيغ كين * كشيدند از خشم چين بر جبين
ز بس ريخت بر خاك آورد سر * نبودى در آن زندگان را گذر « 2 »
چه مير سپه ديد آن رستخيز * بزد دست بر قبضهء تيغ تيز
به همراه خويشان خود همعنان * يكى حمله آورد بر دوستان
در اين وقت از جانب سيستان * يكى گرد برخاست بر آسمان
خبر شد به لشكر كه خان كيان * بيامد گذرنده « 3 » و تازيان
[ 141 ب ] ز آوازهء نام آن پر شكوه * تزلزل درافتاد بر آن گروه
گريزان برفتند و شيران ز پس * فكندى به شمشير مرد از فرس
چه كام دل از خصم خود يافتند * سوى مهتر خويش بشتافتند
هامش
( 1 ) . شايد : ضرر .
( 2 ) . م : گذار .
( 3 ) . در متن چنين است . شايد « گدازنده » .