به هنگام رفتن يل سرفراز * طلب كرد گردان گردنفراز
بسى تخم احسان به ايشان بكاشت * كه امّيد رجعت از آن ره نداشت
پس از رفتنش لشكر نامجوى * به سوى ولايت نهادند روى
محمّد رضا خان چه اين مژده ديد * سر افتخارش به گردون رسيد
برانگيخت لشكر ز شهر فراه * بيامد شتابان به درگاه شاه
به دار الامان بر در شهريار * بياورد خان كيانىتبار
چه بشنيد شاهنشه كينهكش * دلش شد ز كار سپهدار خش
بفرمود تا آورندش چو باد * چه آمد به تندى زبان برگشاد
كه گشت از خروج تو ايران خراب * سپهدار كى گفتش اندر جواب
كه از بىحساب تو اى شهريار * چه مسدود ديدم طريق فرار
[ 143 ب ] به ناچار لشكر بياراستم * نبد امر حقّ آنچه من خواستم
دو دستم فروبست حكم قضا * نه شمشير و رأى محمّد رضا
چه ديد آن دليرى شه كينستان * بگفتا به دژخيم مردمكُشان
كه چشم سپهدار و آن تاجور * گرفت از سپهدار نور بصر
جفا پيشه از حكم آن هر دو تن * برآور به زودى مگردان سخن
پس از چند روز دگر در نهان * گرفتند از آن خان نقد روان
چه آمد به زابلزمين اين خبر * غمين شد دل مرد و زن سربهسر
به پا خاست شيون به هر انجمن * شد آن ملك يكسر چو بيت الحزن
برآمد فغان از صغار و كبار * تو گفتى كه شد نفخ صور آشكار
تفو بر تو اى چرخ و كردار تو * نيارد برون كس سر از كار تو
نه در ديدهات شرم و مهر و حياست * نه اندر دلت راه و رسم وفاست
دريغا از آن سرور بىهمال * دريغا از آن فرّ و آن برز و يال
دريغا از آن سرو بستان جود * كه باد حوادث ز جا كند زود
دريغا كه آن خسروانى شجر * شد از باد دىماه بىبرگ و بر
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: صبورى
ص٢٨٨