تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
به هنگام رفتن يل سرفراز * طلب كرد گردان گردن‌فراز بسى تخم احسان به ايشان بكاشت * كه امّيد رجعت از آن ره نداشت پس از رفتنش لشكر نامجوى * به سوى ولايت نهادند روى محمّد رضا خان چه اين مژده ديد * سر افتخارش به گردون رسيد برانگيخت لشكر ز شهر فراه * بيامد شتابان به درگاه شاه به دار الامان بر در شهريار * بياورد خان كيانىتبار چه بشنيد شاهنشه كينه‌كش * دلش شد ز كار سپهدار خش بفرمود تا آورندش چو باد * چه آمد به تندى زبان برگشاد كه گشت از خروج تو ايران خراب * سپهدار كى گفتش اندر جواب كه از بىحساب تو اى شهريار * چه مسدود ديدم طريق فرار [ 143 ب ] به ناچار لشكر بياراستم * نبد امر حقّ آنچه من خواستم دو دستم فروبست حكم قضا * نه شمشير و رأى محمّد رضا چه ديد آن دليرى شه كين‌ستان * بگفتا به دژخيم مردم‌كُشان كه چشم سپهدار و آن تاجور * گرفت از سپهدار نور بصر جفا پيشه از حكم آن هر دو تن * برآور به زودى مگردان سخن پس از چند روز دگر در نهان * گرفتند از آن خان نقد روان چه آمد به زابل‌زمين اين خبر * غمين شد دل مرد و زن سربه‌سر به پا خاست شيون به هر انجمن * شد آن ملك يكسر چو بيت الحزن برآمد فغان از صغار و كبار * تو گفتى كه شد نفخ صور آشكار تفو بر تو اى چرخ و كردار تو * نيارد برون كس سر از كار تو نه در ديده‌ات شرم و مهر و حياست * نه اندر دلت راه و رسم وفاست دريغا از آن سرور بىهمال * دريغا از آن فرّ و آن برز و يال دريغا از آن سرو بستان جود * كه باد حوادث ز جا كند زود دريغا كه آن خسروانى شجر * شد از باد دىماه بىبرگ و بر
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 288 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل