عزيمت نادر قلى بيك به درگاه شاه طهماسب صفوى
[ 116 ب ]
چو آمد به منزلگه خويش باز * همى كرد انديشه دور و دراز
كه هرگز ندارم به محمود تاب * كه او همچو بحر است و من چون سراب
اگر شهريارى به چنگ آورم * جهان پيش بدخواه تنگ آورم
و گرنه چه حاصل مرا از ستيز * كه بيند همى پشت من در گريز
بگفت اين و آمد به مازندران * به درگاه طهماسب شاه جهان
كه بد شيخ اعظم صفيّش پدر * نبيره جهانبين خير البشر
چو آمد به درگاه طهماسب شاه * سپهدار نادر هم از گرد راه
بغلطيد بر خاك در پيش تخت * بسى آفرين خواند بر شاه سخت
كه شاها تو جاويد باشى به گاه * فزون بادت هر روز اقبال و جاه
ز ملك خراسان به درگاه تو * رسيدم چو بودم نكوخواه تو
كه تا بنده را تازه باشد روان * به خدمت كمر بستهام بر ميان
ز گردان شمشيرزن سى هزار * مرا هست شايستهء كارزار
چو بشنيد طهماسب شاه اينچنين * چو گل گشت خندان و كرد آفرين
ز الطاف سلطان والانسب * به طهماسب خان « 1 » داد او را لقب
هامش
( 1 ) . بنابر متون افشارى ، نادر در اين هنگام لقب « طهماسب قلى خان » يافت .