تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
به اردو بماند اگر چند روز * شود اخترش سعد و گيتىفروز فزايد بر آن شاه را اعتقاد * كه عالىمكان است و والانژاد گر اين دم نگردم بر او چيره‌دست * مرا بايد از جان خود شست دست بگفت و بيامد بر شهريار * به او گفت اى از شهان يادگار نگه كن به احوال ايران سپاه * كه يكسر ملك را شده نيك‌خواه به ما بر فروزند از كين و خشم * از آن بر ندارند از مهر چشم دليران و گردان ايران تمام * به درگاه او مدح‌خوان صبح و شام كنون چاره خويش بايد نمود * دريغ از پس مرگ بر ما چه سود به او گفت سلطان كه آرى نكوست * بكن آنچه خواهى كه فرمان توست به شه گفت با او نتابم به جنگ * كه دارد دل شير و چنگ پلنگ و ليكن ببايد ز راه ادب * به خلوت طلب كرد او را به شب [ 118 الف ] چو آيد بگير و ببند و بكش * نگويد جز اين مردم تيزهُش پس آنگه به فرمودهء شهريار * ملك را طلب كرد در ليل تار محمّد على خان و اسحاق خان * برفتند همراه شاه كيان چو در خلوت شاه ايران رسيد * از آن پس به ايوان كس او را نديد « 1 » از او ماند جاويد نام ارجمند * به ديوان شاهنشهان بلند دريغ آن سرافراز كسرىنژاد * كز آن‌سان فلك داد آخر به باد گرت سال‌ها پرورد روزگار * به آخر ز خاكت كند لاله‌زار منه دل به دنيا كه جاى تو نيست * حذر كن ز جايى كه جاى تو نيست به مهر و وفايش نهى دل خطاست * صبورى و ناصح بگفتند راست به اين دهر فانى مكش درد و رنج * منه بهر شوى زن خويش گنج
هامش
( 1 ) . به روايت مرآت واردات ( ص 186 ) سرانجام شاه طهماسب به اغواى نادر به قتل ملوك فرمان داد « ملك محمود خان را با تمامى اخوان و بنى اعمام و اقربا كه ملك اسحق خان عم‌ّزادهء حقيقى و محمّد على خان برادر خورد اعيانى ملك محمود خان از آن جمله بودند به تقريب دعوت به دولتخانه خويش طلب داشته يكسر همه را به دم تيغ بىدريغ از پا درآورد . »
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 230 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل