[ 116 الف ]
گرفتند و كردند با خاك پست * ز اكراد و افشارِ ديده شكست
چو شد داخل شهر آن شهريار * ز خون ديد بازارها لالهزار
بيامد خرامان به ايوان نشست * پر از خشم و تيغ سرافشان به دست
بفرمود تا شهر را قتل عام * نمايند مردمكشان بالتّمام
محمّد عليخان و لطفعلى خان * برفتند پيشش تضرّعكنان
كه بر خاطر شافع مجرمان * على ابن موسى شه انس و جان
كه سروى ز بستان پيغمبر است * جگر گوشهء شاه دين حيدر است
ببخشاى بر مردم اين ديار * كه هستند در شهر اين شهريار
از ايشان چو بشنيد بخشش نمود * به مردم شهنشاه با عدل و جود
از آن پس نشست از بر تخت شاه * به ملك نسا شد دلى كينهخواه
دگرباره لشكر بياراست زود * ز هركس كه او را هواهخواه بود
به مشهد بيامد سر پر ستيز * پس از جنگ « 1 » و پيكار شد در گريز
سپاهش همه خسته و خوار و زار * يكى را نبد دست و بازو به كار
هامش
( 1 ) . م : چنگ .