تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
سپاهى به همراه آن نامدار * برفتند از شيرمردان كار خبوشان و اكراد را شد خبر * كه آمد سپهدار والاگهر نمودند دروازه را خاك‌ريز * چو با وى نديدند روى ستيز سرافراز تازان چو شيران مست * به تاراج و كُشتن برآورد دست شتر كرد يغما سه ره شش هزار * ز اسبان تازى سه ره يك هزار شمار خر و گاو و از گوسفند * فزون‌تر شد از حدّ تعداد و چند زن و مرد و كودك ز بس شد اسير * ز شهر خبوشان برآمد نفير [ 115 الف ] چو ديدند آن‌گونه آن سركشان * برفتند پيشش تضرّع‌كنان كه بر ما ببخشا ز راه كرم * چو هستى سرافراز و از تخم جم سپهبد بر ايشان ترحم نمود * در خير بر روى مردم گشود به جان دادشان جمله را زينهار * به لطف خودش ساخت اميدوار در اين وقت شاهنشه كينه‌خواه * بيامد به آن مرز زد بارگاه سپهدار با مردم آن ديار * برفتند در خدمت شهريار شهنشه چو روى سرافراز ديد * فراوان به او آفرين گستريد كه اى از تو آباد شد بخت من * به كيوان برآمد سر تخت من سپهدار از راه فضل و هنر * ستايش همى كرد بر تاجور هرآن‌چيز آمد به دستش تمام * يكايك بر شاه بشمرد نام وزان پس گناه ضعيفان ز شاه * طلب كرد آن مهتر نيك‌خواه شهنشه به خشنودى نامور * ببخشيد اكراد را سربه‌سر پس آنگه به شهر خبوشان ز راه * درآمد شهنشاه با فرّ و جاه به ايوان نشست از بر تخت زر * به خدمت ببستند گردان كمر در آن شهر خرّم چو يك چند گاه * برآسود شاه جهان با سپاه
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 224 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل