سپاهى به همراه آن نامدار * برفتند از شيرمردان كار
خبوشان و اكراد را شد خبر * كه آمد سپهدار والاگهر
نمودند دروازه را خاكريز * چو با وى نديدند روى ستيز
سرافراز تازان چو شيران مست * به تاراج و كُشتن برآورد دست
شتر كرد يغما سه ره شش هزار * ز اسبان تازى سه ره يك هزار
شمار خر و گاو و از گوسفند * فزونتر شد از حدّ تعداد و چند
زن و مرد و كودك ز بس شد اسير * ز شهر خبوشان برآمد نفير
[ 115 الف ] چو ديدند آنگونه آن سركشان * برفتند پيشش تضرّعكنان
كه بر ما ببخشا ز راه كرم * چو هستى سرافراز و از تخم جم
سپهبد بر ايشان ترحم نمود * در خير بر روى مردم گشود
به جان دادشان جمله را زينهار * به لطف خودش ساخت اميدوار
در اين وقت شاهنشه كينهخواه * بيامد به آن مرز زد بارگاه
سپهدار با مردم آن ديار * برفتند در خدمت شهريار
شهنشه چو روى سرافراز ديد * فراوان به او آفرين گستريد
كه اى از تو آباد شد بخت من * به كيوان برآمد سر تخت من
سپهدار از راه فضل و هنر * ستايش همى كرد بر تاجور
هرآنچيز آمد به دستش تمام * يكايك بر شاه بشمرد نام
وزان پس گناه ضعيفان ز شاه * طلب كرد آن مهتر نيكخواه
شهنشه به خشنودى نامور * ببخشيد اكراد را سربهسر
پس آنگه به شهر خبوشان ز راه * درآمد شهنشاه با فرّ و جاه
به ايوان نشست از بر تخت زر * به خدمت ببستند گردان كمر
در آن شهر خرّم چو يك چند گاه * برآسود شاه جهان با سپاه
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: صبورى
ص٢٢٤