عزيمت ملك محمود خان به نزد شاه طهماسب و به صوابديد نادر قلى او را در خلوت طلبيدن و سپرى شدن ايّام دولت ملك محمود خان
ز خود كرد خلع شهى شهريار * بيامد به درگاه آن تاجدار « 1 »
پى پيشبازش سپه سربهسر * برفتند يك ميل يا بيشتر
چو آمد به دربار از گرد راه * ز تخت اندر آمد سرافراز شاه
فراوان ستودش و بنواختش * فزون از همه جايگه ساختش
بزرگان ايران چو آن فرّ و يال * بديدند گفتند اين را همال
[ 117 ب ] نباشد به گيتى به مردانگى * به نام و نژاد و به فرزانگى
ز ايرانيان هركس او را بديد * به دل مهر و پيوند او را خريد
همى گفت هركس كه اين شهريار * بود فرّه ايزد كردگار
سپهدار طهماسب خان شد دژم * چنين گفت اين افتخار عجم
هامش
( 1 ) . استرآبادى در جهانگشاى نادرى ( ص 61 ) روايتى متفاوت دارد . او مىنويسد كه سپاه شاه طهماسب به فرماندهى نادر مشهد را محاصره و تسخير كرد و پس از آن ملك محمود سيستانى : « چون راه تدبير را بسته و دست چاره را شكسته ديد از در استيمان درآمده ، جيقه زيادهسرى و راه و رسم چاكرى را از سر گرفت و تخت و اثاث سلطنت كه مرتب كرده بود ، همراه آورده بود ، سپرد » و سرانجام در يكى از " حجرات آستانه به رسم خمول نشست " ( صص 61 - 62 ) . طهرانى در مرآت واردات ( ص 185 ) شبيه همين روايت را دارد ، امّا آمدن ملك را دلبخواهانه مىآورد و مىنويسد كه او نزد شاه طهماسب جايگاه شايستهاى يافت ولى سرانجام با توطئه نادر كشته شد .