[ 115 ب ]
آگاهى يافتن شهريار از آمدن نادر قلى بيك به ارض اقدس و ايلغار در دفع او
يكى خاصه آمد ز مشهد چو باد * به نزديك شاه و زبان برگشاد
كه از رفتن خسرو تاجور * خبر شد چو نادر قلى بىخبر
سپاهى بياورد بيش از شمار * شدندش بسى مردم شهر ، يار
سر پر ز كينه به جنگ آمدهست * كنون نصف شهرش به چنگ آمدهست
محمّد على خان و اسحاق خان * شب و روز با خنجر سرفشان
طلبكار ناماند و جوياى ننگ * به بدخواه دارند پيوسته جنگ
چو بشنيد شاه فريدون خصال * بفرمود تا خان رستم مثال
شود پيشتاز و خودش برنشست * به خنگ فلكسير چون پيل مست
دو منزل يكى طىّ نمودند راه * به مشهد رسيدند شاه و سپاه
ز دروازهء ارگ لطفعلى خان * به شهر اندر آمد شجاع كيان
كشيد از ميان تيغ رستم نبرد * ز ره بر سپاه عدو حمله كرد
بكشت و بينداخت بسيار مرد * چو نادر بديد آن سپهبد چه كرد
چو نيرو نماندش به كين و ستيز * عنان را بپيچيد و شد در گريز
سپهدار با لشكر كينهخواه * پس پشت ايشان شتابان به راه