عزيمت ملك لطفعلى خان « 1 » به سمت قوچان
سپهدار لطفعلى خان را طلب * نمود و بگفت اى يل بانسب
چو اكراد با خصم ما گشت يار * از ايشان برآور به زودى دمار
به تسخير قوچان بيارا سپاه * به هامون بزن خسروى بارگاه
چو بشنيد فرمان عمّ نامور * بفرمود تا سركشان سربهسر
پى رزم لشكر بياراستند * بدان سان كه بايست پيراستند
[ 114 ب ] برآمد چو از كان زر آفتاب * ز درگاه شاهنشه كامياب
تبيره برآورد يك ره خروش * زمين از روارو درآمد به جوش
نشست از بر زين منوچهرچهر * چو بر ابلق چرخ تابنده مهر
چه لشكر ز دروازه بيرون شدند * دليران چون شيران به هامون شدند
سپهدار را پيش خود شهريار * طلب كرد و گفت اى دلاور سوار
ميان تنگ بند از پى تاختن * به تاراج مال و سر انداختن
ز مردان شمشيرزن برگزين * ز هركس كه باشد تو را دلنشين
چو بشنيد نوّاب والامقام * نشست از بر خنگ صرصر خرام
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء خطّى در عنوان اين بخش نام « فتحعلى خان » آمده كه به تصريح مصرع اوّل ، آنكه به قوچان گسيل شد ، ملك لطفعلى خان بود .