ز بس ريخت سيلاب خون بر زمين * يكى موجزن بحر شد دشت كين
به پرواز شد تيرهاى سهپر * گذر كرد از سينهها و سپر
سپهدار نادر قلى با گروه * يكى حمله آورد بر سان كوه
[ 114 الف ] ز اكراد و شمشيرزن ده هزار * خروشنده مانند ابر بهار
چو سالار شه ديد آن رستخيز * برآورد بازو به شمشير تيز
به گردان بفرمود جنگ آوريد * مبادا كه بر خويش ننگ آوريد
به يكباره « 1 » لشكر برانگيختند * همه خاك با خون برآميختند
فروريخت سر از بدنها چنان * كه اوراق اشجار فصل خزان
ز بس خون گردان كه پامال شد * زمين سربهسر كاغذ آل شد
ز تيغ سپهدار گيتىپناه * شكست اندر آمد به نادر سپاه
گرفتند و بستند و كشتند خوار * ز تركان فراوان در آن كارزار
به نادر قلى چون ظفر يافت شاه * به شهر اندر آمد شه جمكلاه
هامش
( 1 ) . م : يك بار .