به هركار بيدار و هشيار باش * سپه را ز دوشمن « 1 » نگهدار باش
چو باشد تبار و نژادت بلند * تو را دادم اين منصب ارجمند
به درگاه شاه فريدونخصال * همين بود مسرور تا چند سال
[ 103 ب ] از آن پس به اذن شه جمخدم * سوى مرز زابلستان زد قدم
كه فرموده داناى شيرينسخن * كه از اصل ايمانست حبّ الوطن
چو آمد در اين سرزمين شادكام * به عزّت به سر برد تا چند عام
هامش
( 1 ) . در متن چنين است .